مجموعه «از خود تا خود» – قسمت چهارم – (بازگشت)
چاپ مقالهاین «بودن» زمانی قابل دریافت می گردد که تضادها و دیالکتیک ها به آخرین مرحله جدالی خویش برسند، یعنی به جایی که دیگر این جدال و تبدیل پذیری دیالکتیکی میسر نباشد. دیالکتیک آخر، همان دیالکتیک زمان-بودن است. در ورای دیالکتیک، یعنی آن زمانی که دیالکتیک را پس و پشت سر گذاشتیم «بودن» قابل دریافت می گردد. یعنی آنگاه که «بودن» بر خویش منطبق است و به وحدت و یگانگی رسیده است. این «بودن» در ورای تمام بودن هایی که «بودن» نیست، در تمام بودن ها بر خویش منطبق است. یگانه و موحد است، جز در انسان. انسان پدیده ایست وجوداً مشرک و بیگانه. همین بیگانگی اش دلیل بر عدم دریافت این مفهوم است. و بدین جهت است که وجود و «بودن» را تنها در وجود دیالکتیکی و متضاد و دو بعدی و بیگانه می تواند بفهمد. و باز دقیقاً به همین دلیل است که در تاریخ آینده خویش، انسان قادر خواهد بود که «بودن» را دریافت کند. یعنی در مسیر تلاش رسیدن و انطباق بر خویشتن بتدریج این قدرت و قابلیت وجودی را کسب خواهد کرد.
انسان گرچه در تاریخ کنونی خود، بیگانه است و این بیگانگی اش دلیل بر عدم حضورش است، لیکن بر اثر تلاش بی پایان و خستگی ناپذیر در طول تاریخ به سوی وحدت و یگانگی می رود و این وصول خویشتن، موجب نمی گردد به عالم اشیاء، نباتات و حیوانات بازگردد. چرا که این «وحدت» دیگر به او هدیه نگردیده و مجانی به دستش نیاورده است. بلکه حاصل یک تاریخ رنج و در به دری و بیگانگی بوده است. آنچه که بدون تلاش، رنج و کار به دست بیاید، آنچه که هدیه گردد، نه تنها به حال انسان مفید نمی آید، بلکه او را دچار سرنوشت کنونی اش می کند، همچون «بودن»ِ نخستین که به او هدیه شده بود.
این بار که بار دیگر «بودن» را به دست آورد، دیگر به آسانی از چنگ نخواهد داد. چرا که این «بودن» به آسانی و مفت به چنگ نیامده است.
«بودن» برای مای کنونی، «آنجا بودن» است. ما «بودن» را در جایی که بهر حال «اینجا» یعنی خویشتن نیست تصور می کنیم و می فهمیم، زیرا که این چنین هستیم، به دلیل اینکه همه جا هستیم، جز جایی که قرار بوده است باشیم و روزی بوده ایم.
تنها یک راه هست که این غیر ممکن را ممکن می سازد. ممکنی تاریخی-وجودی. و آن هم آگاهی یافتن، نه تنها آگاهی اندیشی بلکه وجودی نیز، بر مسیر، چگونگی و چرایی این پرتاب، این جدا اُفتادگی، بیگانگی و غربت است.
و ما این را همان «بازگشت» می نامیم. بازگشت از راه آمده. از همان راهی که آمده ایم بر می گردیم.
بدین دلیل است که مای کنونی «بودن» را فقط از طریق فلان یا بهمان بودن و یا بودن فلان و بهمان، یعنی در «آنجا» بودن می فهمیم و این همه چیز است جز «بودن».
ادامه دارد.