اجتناب نکن، بپذیر

چاپ مقاله

چگونه می توان آخرین لحظات درمان را توصیف کرد؟ 

پایان جلسات روان درمانی همیشه من را به یاد دقایق پایانی ” یک ذهن زیبا” می اندازد. وقتی در پایان فیلم “یک ذهن زیبا” از جان نش در مورد آدم ها ی خیالی و توهماتی که زمانی آنها را واقعی می پنداشت پرسیده می شود، اینطور پاسخ می دهد که < آن ها نرفته اند و شاید هیچگاه نروند. من تنها آنها را نادیده می گیرم> . عباراتی که من را یاد سرنوشت ما و طرحواره هایمان می اندازد. جعبه ای از خاطرات دردناک که گویی هیچگاه از بین نمی روند. شاید خبر دردناکی باشد که تمام آن خاطرات همواره با ما خواهند بود، حتی اگردر سطح خودآگاه دوباره تجربه شوند. در آخر روزی خواهد رسید که تمام این خاطرات را در ذهن خواهی داشت اما دیگر احساسی یا رنجی نیست. و در آن لحظه حیرت انگیز است که آزادی را احساس می کنی، که درمان رو پایان می گذارد. مثل وقتی که آن آدم های خیالی برایت دست تکان می دهند و تو می دانی که آنها واقعیت ندارند. زخم هایی که کمرنگ می شوند اما گویی هیچگاه از بین نمی روند.( پروفسور هایز مبتکر درمان ACT)