نظر ویکتور فرانکل درباره شباهت فیلسوف و روان پریش

چاپ مقاله

آنچه که در فیلسوف و روان پریش مشترک است این است که خوشبختی را می توان با تعقیب دیوانه وار و خشم همراهش (علی رغم نتایج غیر قانع کننده) به دست آورد. اصطلاح مناسبی را که می توان برای این فرآیند به کار برد«Hyper Intention یا قصدیت مفرط» است.
این روحیه در «همه چیز را از یک انسان می توان گرفت ولی انتخاب شیوه ی نگرش در شرایط مقدر را نمی توان از او گرفت، انتخاب حق شخص است». عاقل کسی است که این وظیفه را می پذیرد و از این رهگذر انتظار خوشبختی ندارد. بنابراین «معنادرمانی فرانکل»، رنج بردن را نه تنها مانعی بر سر راه خوشبختی نمی داند بلکه آن را وسیله ای لازم تلقی می کند و کمتر به صورت یک مقوله مرضی به آن می نگرد. در این معنا، رنج بردن یک گذرگاه است. با آنکه سرآغاز روان شناسی های دیگر طرح این سؤال هاست که : از زندگی چه می خواهی؟ چرا خوشبخت نیستی؟ معنا درمانی می پرسد: زندگی در این لحظه خاص از من چه می خواهد؟ از نظر فرانکل خوشبختی«درپی» چیزی می آید. او می افزاید : «حقیقت گرایی از ما زهدفروش و ریاکار ساخته است و با تمرکز زیاد بر سلامتی، خود را در بیماری افکنده ایم. خود بیمارانگار می شده ایم.»