مجموعه «از خود تا خود» – قسمت پایانی (تنهاترین تنها در خویشتن خویش)

چاپ مقاله

قسمت قبل (هستی انسان)

تاریخ انسان، تاریخ تنهائی اوست. اولین و ریشه ای ترین عامل بیگانگی او تنهائی اوست که ناشی از «بودن»ش و «بودن» مادی اش می باشد.

پس می توان انسان را بدین سان هم تعریف کرد:

«انسان پدیده ایست تنها».

البته این تنهائی فقط مختص به او نیست، بلکه به تمام پدیده های مادی اختصاص دارد. لیکن، انسان نه تنها پدیده ایست تنها، بلکه تنهائی که فکر هم می کند و بدین طریق بر تنهائی اش آگاه می گردد. و بدین جهت فرار را بر قرار ترجیح می دهد. و این گونه است که تاریخ فرار او ثبت می گردد.

از خود بیگانگی انسان اساس مالکیت است. در واقع نام دیگر مالکیت است. مالکیت اعم از مادی یا معنوی، انسانی یا شیئی، عینی یا ذهنی. و نام آن را عشق، همسر، فرزند، برده، ثروت، مکتب، آرمان، ایمان ………. می گذارد.

و نکته آخر اینکه حواس و عامل ذهن، در عین حال که عوامل واسطه و مسخ کننده هستند، در عین حال نیز تنها دلیل و علت وجودی انسان می باشند. در عین حال که بزرگترین عوامل بیگانگی هستند، در عین حال نیز تنها و تنها از طریق همین کانال است که انسان قادر خواهد بود که از سلطه آن رهائی یابد. باز هم دیالکتیک.

و نکته آخر تر، اینکه ظاهراً اینگونه به نظر می رسد که مسئله بیگانگی از هر دو نوعش بزرگترین مشکل وجودی و تاریخی انسان بوده است. ولی در حقیقت در ضمن تأیید این موضوع بایستی آن روی قضیه را در نظر بیاوریم و آن اینکه تنها و تنها از طریق این بیگانگی و بازگشت مجدد به خویشتن است که انسان را پدیده ای متفکر یا خود آگاه و قائم بر هستی و موجودی استثنائی می کند. و باز هم دیالکتیک.

***

آری، بدین سان است که در ورای این دو جبر انسان شکن می توان به راستی جهانی ساخت که در آن دو دوتا چهار تا نشود: جبر تن و جبر زمان!

«ولعصر. ان الإنسان لفی خسر. الا ……… » سوگند به زمان که انسان بازنده است. مگر اینکه ……

 

انسان در زمان بازنده هستی خویش است.