مجموعه «از خود تا خود» – قسمت نهم (بازگشت متدولوژیکی)
چاپ مقالهبازگشت متدولوژیکی شناخت:
ما این بازگشت متدولوژیکی را به عنوان راه علاج برای بیماری بیگانه گری انسان یعنی بیگانه کردن پدیده ها و جهان خارج، ارائه می دهیم، و از طریق این بازگشت قادر خواهیم بود که به ماهیت، ارزش و شناخت واقعی جهان خارج پی ببریم. جهان آنچنان چه هست، نه آنگونه که ما دوست می داریم. ما این بازگشت را به عبارتی دیگر تزکیه اندیشه و حواس می نامیم. همانگونه که متذکر شدیم، در تمام مراحل این بازگشت از متد خلاق «خودکشی»ها بهره می گیریم.
ما این بازگشت متدولوژیکی را به چهار مرحله تقسیم می کنیم:
١– بازگشت از ایمان به تفکر
٢– بازگشت از تفکر به غرایز
٣– بازگشت از غرایز به حواس
۴– بازگشت از حواس به هستی
از طریق این بازگشت با هستی خارج مستقیماً و بدون دلال و واسطه، مرتبط می گردیم. در مرحله بازگشت اول با یک ارتقاء از ایمان های تاریخی، اجتماعی، طبیعی، مکتبی، به سرزمین لایزال و خلاق اندیشه و تفکر ناب قدم می گذاریم.
در بازگشت دوم با ارتقاء دیگری از تفکر به غریزه ها، یعنی حواس کهن و «مزمن» شده، می رسیم.
در بازگشت سوم از غریزه ها به حواس بکر و هوشیار دست می یابیم.
در بازگشت چهارم با یک ارتقاء دیگری، از حواس که مرز «بودن» مادی ما و جهان خارج است، از طریقیک پرش شهودی، از کانال اندیشۀ نابِ ناب که در خارج از سلطۀ ایمان ها و غریزه ها کار می کنند، به هستی ملحق می گردیم.
تمام این مراحل، چه بازگشت متدولوژیکی و چه وجودی، در حقیقت یک گذار طویل، عریض و عمیق و نیستی گرایانه است. یعنی گذار از نیستی است، یک نیستی پیمائی است.
نیستی پیمائی طبیعی، تاریخی، اجتماعی، وجودی. یعنی از همان گذار نیستی گرایانه که بیگانه شده ایم، باز می گردیم.
در بازگشت اول که قدم اول و آغاز است، نفی کامل و مطلق ایمان ها، باورها و اعتقادات می باشد، بایستی قدم به قدم، لحظه به لحظه در سلول های پر پیچ و تاب و مخوف تار عنکبوتی ایمان ها نفوذ کرده، در آنها حضور یافت و آنها را در اوج شهامت و آگاهی از درون خالی و پوک کرد و سپس ساختمان هایش را بر سرش خراب نمود.
این مرحله نابودی و نفی ایمان هاست. ایمانی که فکر از خود بیگانه، کهنه شده و کریستالیزه شده است. و ما این کریستال ها را خرد می کنیم.
پس از گذار موفقیت آمیز از این مرحله به سرزمین اندیشه وارد می شویم با خرد کردن بت های ایمان از سرزمین اندیشه تا حدی زنگ زدائی و خاکروبی کرده ایم. لیکن هنوز به «خرد ناب» دست نیافته ایم. اینک با آئینه تمام نمائی روبرو هستیم و این آئینه آنچه را که نشان می دهد یک مخلوط، ترکیب و سنتز تاریخی است از اندیشه ناب و انعکاس و بازتاب حواس بر آن.
یعنی به قبرستان بزرگ حواس ها که همانا غرایز هستند بر می خوریم. و بلادرنگ به ویرانی این قبرها می پردازیم که حواس بکر و دست نخورده را از زیر این قبرستان تاریخی نجات دهیم. در این مرحله براستی که به شناخت عمیق و وسیع و نیز به اراده همچون فولاد و قدرت، ظرافت و دقت بی نظیری محتاجیم. در اینجا همچون یک لابراتوری عظیم، به تفکیک، تجزیه و تحلیل عناصر، اتم ها و الکترون های شناخت می پردازیم و بایستی همچون دانشمندی حاذق و پهلوانی دلیر و گستاخ عمل کنیم. و بالاخره در مرحله آخر یعنی در مرز بین «خویش» و جهان غیر خویش قرار گرفته ایم، برای اولین بار در تاریخ شناخت به غاری عظیم، عریض و طویل، به عمق نیستی و به پهنای تاریخ بر می خوریم. به فاصله ای بی انتها، فاصلۀ بین دو هستی، دو «بودن»، «اینجا» و «آنجا».
ادامه دارد …