کشکول

نیکوس کازانتزاکیس نقل می کند که در دوران کودکی، یک پیله کرم ابریشم را بر روی درختی می یابد، درست ...

ادامه مطلب
جمعه 14 مارس 2014

هدیه به برادر

شخصی به نام پل یک دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت کرده بود. شب عید هنگامی که ...

ادامه مطلب
جمعه 14 مارس 2014

بال هایت را کجاگذاشتی؟

پرنده بر شانه ی انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت: اما من درخت نیستم. تو نمی ...

ادامه مطلب

تا آن زمان هرگز به چنین رستورانی نرفته بود در گوشه‌ای به انتظار نشست با این نیت که از او ...

ادامه مطلب
جمعه 14 مارس 2014

صبر

یه پیرمرد با نوه اش اومده بود خرید، پسرک دائم بهانه می گرفت. پیرمرد می گفت: آروم باش فرهاد، آروم باش عزیزم! ...

ادامه مطلب
جمعه 14 مارس 2014

کشاورز وساعتش

روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است. ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ...

ادامه مطلب

سالن فرودگاه به نسبت خلوت بود و به نظر می رسید در این ساعت روز هواپیماها هم خیلی پرواز نمی ...

ادامه مطلب
جمعه 14 مارس 2014

پسرک ودخترجوان

پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محلات شهر، خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز ...

ادامه مطلب
جمعه 14 مارس 2014

نامه ای به خدا

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامه ای که روی ...

ادامه مطلب
جمعه 14 مارس 2014

گدای نابینا

روزي مرد کوري روي پله‌هاي ساختماني نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار پايش قرار داده بود روي تابلو ...

ادامه مطلب