مرگ نجات می دهد
چاپ مقالهانسان موجودیست منحصر به فرد که می داند زمانی در آینده نخواهد بود.انسان همواره رابطه دیالکتیگی با نیستی و مرگ دارد.انسان نه تنها می داند زمانی نخواهد بود بلکه می تواند به انتخاب خویش از وجودش دست بکشد.
انسان هر لحظه بر لبه ی تیز نیستی گام می نهد و هرگز نمی تواند از چنگ این واقعیت بگریزد که مرگ در آینده ای نامعلوم او را در بر خواهد گرفت.مرگ را نمی شود از طریق زندگی پس زد.
بدون آگاهی از نیستی اضطراب و مواردی مانند آن کمتر به چشم می آیند، اما چنین حالتی انسان را به نابودی توانمندیهایش در مغاک «همرنگی با جماعت » تهدید می کند.
یالوم می نویسد«مرگ همیشه می خارد و نگرش ما نسبت به مرگ بر شیوه ی زندگی و تکاملمان و شیوه از توان افتادن و بیمار شدنمان اثر می گذارد». فیلسوفان و اندیشمندان بی شماری در باب اینکه مرگ آگاهی انسان را نجات می دهد قلم فرسایی کرده اند. ولی اندیشیدن به مرگ چگونه انسان را نجات می دهد؟ و او را از چه نجات می دهد؟
مارتین هایدگر برای دنیا دو وجه اساسی قایل است:وجه روزمره و وجه هستی شناختی. وقتی فرد در وجه روزمره(غیر اصیل) می زید در دنیای اشیا و سرگرمی های روزمره زندگی غرق می شود و فرد خود را تسلیم دنیای روزمره می کند. در وجه هستی شناختی(اصیل) فرد کاملا ار خود آگاه می شود،امکانات و محدودیت هایش را می پذیرد و با آزادی و پوچی مطلق روبه رو می شود و از این مواجهه مضطرب و نگران. به واقع مرگ آگاهی امکان زندگی اصیل را برایمان فراهم می کند.وقتی مرگ انکار شود زندگی کوچک و فقر زده می شود.
مرادی