مجموعه «از خود تا خود» – قسمت هفتم – (بازگشت وجودی)

چاپ مقاله

قسمت قبل (بودنی ناب)

بدین سان انسان دچار دو «جبر» نیستی آور است که به همکاری یکدیگر او را به حیوانی از خود بیگانه و بیگانه گر تبدیل کرده است.

یکی جبری است مادی و دیگر جبر وجودی.جبر مادی همان وجود مادی و فیزیکی است که عمدتاً متشکل از حواس، سلسله اعصاب و مغز یا ذهن می باشد.و جبر وجودی همانا «بودن» انسان است و استمرار «بودن» که نامش «زمان» است. یعنی جبر «زمان» که منشأ «عادت» و اعتیاد و فراموشی است.

این دو جبر که از دو وجود سرچشمه می گیرند، در حقیقت یکی اند.یا به زبانی هر دو از هم هستند.

همانطور که «عادت» ناشی از حواس و ذهن می باشد و حواس و ذهن خود گرفتار جبر «زمان» یعنی جبر «بودن» هستند.

تمامی این تفاصیل بر سر چگونگی و چرایی این بیماری کهن بشری بوده و راه علاج آن را همان «بازگشت» نامیده ایم.و ذات مفهوم «بازگشت به خویشتن خویش» تمام عرفان شرق است که منقرض شده است.

اینک قدری به محتوا و مکانیزم این بازگشت می پردازیم:

بر جبر مادی از طریق یک بازگشت متدولوژیکی شناخت و بر جبر وجودی، یعنی جبر زمان و «عادت» از طریق بازگشت وجودی فائق می آئیم.

بازگشت وجودی را ما از طریق «خودکشی»های مستمر و مداوم امکان پذیر می دانیم.

این متدولوژی در عین حال که متد و روشی است برای وصول شناختی اصیل و دست اول، خود نیز موضوع شناخت می باشد و این موضوع همان وجود مادی و فیزیکی ماست. و نیز این بازگشت وجودی یعنی خودکشی های پی در پی در عین حال که موضوع شناخت است، خود متدی برای شناخت نیز هست.

یعنی این بازگشت متدولوژیکی، متدی است که در این خودکشی ها از آن بهره ور می شویم و نیز از این خودکشی ها در بازگشت متدولوژیکی شناخت استفاده می کنیم.و این هر دو، دو روی سکه اند. همانطور که آن دو جبر مادی و وجودی چنین اند. و همانطور که قبلاً گفته ایم این بازگشت در واقع از همان مجرا و کانالی است که از آن پرتاب شده ایم. از همان راهی که آمده ایم بر می گردیم.

خودکشی یعنی «خود» را کشتن، نه تن را کشتن. پس خودکشی و تن کشی دو چیز متفاوت هستند.

این «خود» چیست و کیست ؟

این «خود» همان «من» فرزند فلان کس، اهل بهمان جا و متعلق به بسیار فرهنگ یا مذهب و جامعه یا تاریخ و پیرو فلان حزب و معتقد به بهمان «ایسم» و مؤمن به بیسار آرمان است.

یعنی آنچه از قبیل خانواده، فرهنگ، جامعه، تاریخ، …… که «من» را ساخته و هویت «من» را مشخص کرده است.

خودکشی یعنی کشتن «من» کهن موروثی معتاد.

پس این خودکشی یعنی «هویت» کشی. یعنی آنچه را که جبر زمان، به صورت اعتیاد مزمن تاریخی مرا «من» کرده است.

خودکشی یعنی اعتیاد کشی، یعنی بازگشت به خماری اولیه. یعنی طرد نشئگی. یعنی خرد کردن مجسمه های رکود، خرد کردن کریستال ها، یعنی شکستن آئینه های بیگانگی، یعنی ترک یکایک تبعیدگاه ها.

یعنی ایمان کشی، آرمان کشی، فرهنگ کشی، اخلاق کشی، سنت کشی، تاریخ کشی، و بالاخره خدا کشی (خدای فرهنگ و سنت و تاریخ نه خدای هستی) که مجموعه همه اینها می شود خود کشی. یعنی همه آن من هایی که بیرون از تن من هستند.

ادامه دارد…