دیدگاه روانشناختی مولانا و مقایسه آن با دیدگاه روانشناسی
چاپ مقالههمدلي
مولوي همدلي را ارزشمندتر از همزباني مي داند. ممکن است دو همزبان نتوانند بخوبي همديگر را درک کنند اما کساني که همديگر را درک مي کنند وهمدل هستند به يکديگر نزديک ترند.
اي بسا هندو ترک همزبان
اي بسا دوترک چون بيگانگان
پس زبان محرمي خود ديگراست
همدلي ازهمزباني بهتراست
ازنظر راجرز درمانگر يا مشاور، دنياي مراجع را بدان طريقي که هست دقيقا دريابد وبا آن همدلي کند. مشاورچنان با دنياي درون مراجع مرتبط مي شود که گويا شکل متعلق به خود اوست. چنين درک همدلانه اي به مراجع امکان مي دهد تا عميقا و آزادانه به خود آگاهي و مکاشفه بپردازد وشناخت کاملتري از خود بدست آورد. در جريان درک همدلانه به تشخيص وارزشيابي اقدام نمي شود. درک همدلانه به طور کامل غيرممکن است و خوشبختانه ضرورتي هم ندارد. ولي همين که مشاور مي خواهد ومايل است که مراجع را درک کند گام مهمي درجريان درمان به حساب مي آيد وموجب پيشرفت درمان مي شود. مشاور نه تنها به گفته هاي مراجع گوش فرا مي دهد بلکه دردنياي خصوصي دروني او غوطه ور مي شود ومسائل را از ديدگاه مراجع مي نگرد.
پذيرش نقص خود، در جهت کسب کمال
مولوي معتقد است يکي ازراه هاي کسب کمال پذيرش عيب ونقص خود است. هرکس که عيب ونقص خود را بشناسد با شتاب بيشتري مسيرکمال را طي مي کند.
نيستي و نقص هرجايي که خواست
آيينه خوبي جمله پيشه هاست
هرکه نقص خويش را ديد و شناخت
اندر استکمال خود دواسبه تاخت
آدلر اعلام نمود که احساس هاي مقاومت منبع همه تلاش هاي انسان ها هستند. رشد و ترقي فرد در نتيجه جبران است يعني تلاشي از تلاش هاي ما براي غلبه کردن برحقارتهاي واقعي وتخيلي مان در سراسر زندگي خود به وسيله نيازبه غلبه کردن براين احساس حقارت و تلاش براي وضوح به طور روزافزون بالاتر برانگيخته مي شديم… با وجود آنکه اين تجربه اوليه حقارت به هرکس در کودکي مربوط مي شود، ولي به صورت ارثي تعيين نشده است. بلکه اين تجربه از محيط ناشي مي گرددکه براي همه کودکان يکسان است، يعني محيط با درماندگي و وابستگي به بزرگسالان. بنابراين احساس هاي حقارت گريز ناپذيرند اما ازآن مهم تر وضروري هستند زيرا براي تلاش و رشد کردن ، انگيزش فراهم مي آورند.
يا ازنظر او يکي از ويژگي هاي افراد خودشکوفا پذيرش است، يعني پذيرش نقاط مثبت و منفي خود واز طريق پذيرش خدا به پذيرش ديگران وطبيعت مي رسد.
غلط بودن قياس به نفس
مولوي معتقد نيست که قياس به نفس بتواند درموقعيت هاي مختلف بهترين قياس باشد.
تو قياس از خويش مي گيري وليک
دور دور افتاده اي بنگر تو نيک
برخلاف ديدگاه مولوي، راجرز دريکي از اصول 22 گانه خود مي گويد: بهترين وسيله براي درک علت رفتارهرکس مراجع به عوامل درون خود اوست. چه بسا رفتاري که از ديگري سرمي زند براي ما بي معني وبي دليل است، درصورتي که براي او شايد بسيار با معني و با دليل باشد. بنابراين راجز معتقد است: بهترين مراجع قياس هرفرد قياس دروني مي باشد. دراين ديدگاه اين اعتقاد وجود دارد که حتي يک روان شناس مجرب نيز نمي تواند بهتر از خود فرد اورا بشناسد.
کليات وجزئيات درمعرض تغيير هستند
مولوي معتقد است جهان وموجودات درآن هرلحظه درحال تغيير وتحول هستند:
آفتابي کوبرآيد نارگون
ساعتي ديگر شود او سرنگون
اختران تافته برچار طاق
لحظه لحظه مبتلاي احتراق
راجرز مي گويد: زندگي در بهترين شکل، فرآيندي است درحال تغيير شدن که هيچ چيز درآن ثابت نيست.
جورج کلي معقتد بود که هيچ رويداد يا تجربه زندگي نمي تواند دقيقا به صورتي که باراول اتفاق افتاده است دوباره توليد شود. يک رويداد مي تواند تکرار شود، اما دقيقا به صورت قبل تجربه نخواهد شد. ازنظر پکن سازه هايي که در 16 سالگي براي ما مفيد بودند ممکن است در 40 سالگي بي فايده يا حتي زيانبخش باشند. بين اين سال ها چيزهايي ياد گرفتيم که ما را به اصلاح کردن نظام سازمان واداشته اند.
مردم آيينه يکديگرند:
مردم آيينه يکديگرهستند ورفتار ديگران انعکاسي ازرفتار خودماست.
اي بسا ظلمي که بيني درکسان
خوي توباشد درايشان اي فلان
آن تويي وآن زخم برخود مي زني
برخود آن دم تار لعنت مي تني
حمله برخود مي کنداي ساده مرد
همچو آن شيري که برخود حمله کرد
اين ديدگاه مولوي شباهت هايي با ديدگاه رفتارگرايي دارد که تاکيد برروي نظام تقويت کننده ها و پاداش و تقدير دارد. مثلا در يادگيري زبان اسکنير مي گويد: کودکان انواع صداهاي بي معني را صادر مي کنند که والدين با لبخند زدن، خنديدن وصحبت کردن آنها را تقويت مي کنند. بعداز مدتي والدين غان وغون کردن بچه هاي خود را به شيوه هاي مختلف تقويت مي کنند وبراي صداهايي که به کلمه ها نزديک هستند تقويت نيرومندتري را فراهم مي کنند.
راجرز در روش درماني خود بنام مراجع – محوري يا متمرکز به شخص برروي انعکاس آيينه را تاکيد مي کند وازطريق اين بازخورد سعي مي شود بين درمانگر ومراجع يک ارتباط نزديک درماني برقرار گردد. درانعکاس آيينه دار مراجع بخشي از صحبت ها مراجع در قالب اصطلاح مشابه به خود مراجع برمي گرداند.
انسان انديشه وفکر توست:
مولوي، انديشه وتفکر را مورد تاکيد قرارداده وانسان را همان انديشه وفکر او مي داند:
اي برادر توهمان انديشه اي
ما بقي تو استخوان و ريشه اي
در نظريه جورج مکي استنباط از رويداد يک عامل مهم واساسي در شکل گيري رفتارها و شخصيت هرفرد محسوب مي گردد. البته درشکل افراطي آن وي معتقد است هيچ واقعيت عيني يا حقيقت مطلقي براي کشف کردن وجود ندارد وبجاي آن تلاش براي تفسير رويدادها موجود است. استنباط هاي متناوب همواره وجود دارند تاازميان آنها دست به انتخاب بزنيم. دراين حالت انسان آزاد است که تفسيرهاي متناوبي از پديده ها را دارا باشد.
در ديدگاه هاي شناخت گردان ازجمله ديدگاه اشاره شده جورج ملکي، انسان گراي تاکيد زيادي برروي فکر وانديشه انسان واينکه اين فکر و انديشه عامل اصلي تفاوت هاي فردي است شده است.
آميختگي لذات جهان به رنج:
مولوي اعتقاد دارد به اينکه درهراميد ولذتي رنج وسستي وجود دارد:
گرگريزي براميد راحتي
زان طرف هم پشت آيد آفتي
هيچ گنجي بي دد وبي دام نيست
جزبه خلوت گاه حق آرام نيست
يکي از اصول هشت گانه نظريه درماني فرانکل اصل لذت است. فرانکل معتقد است لذت معني زندگي نيست، احساسات ناخوشايند بيشتر است. لذت ثمره زندگي است نه هدف آن . به نظر فرانکل مهم ترين انگيزه بشر لذت طلبي يا قدرت طلبي نيست بلکه بمعني هدف يابي است واين بشري ترين انگيزه هاست چه يک حيوان هيچگاه نسبت به معني وجود خود نگراني احساس نمي نمايد.
ازديدگاه فرانکل با توجه به اينکه ثمره هر رنجي لذت بردن خواهد بود اگر زندگي معنا وهدفي داشته باشد مانند مولوي به نوعي آميختگي لذت و رنج معتقد هستند.
ادامه دارد