قانون دانه ها

چاپ مقاله

 

این نوشته را بخوانید،درباره آن بیندیشید و به زندگی ارتباط دهید

 

به درخت سیب نگاه  کنید :

 

        شاید صدها سیب داشته باشد و هرسیب هم ده ها دانه،شاید بپرسید چرا به این همه دانه برای پرورش تنها چند درخت سیب نیاز است ؟

 

       طبیعت دراین مثال،برای ما درس های بسیاری دارد. به ما می گوید همه دانه ها رشد  نمی کنند در زندگی هم بیش تر دانه ها رشد نمی کنند.چنانچه واقعا می خواهیم چیزی در زندگی مان روی دهد بهتر است بیش تر از یکبار تلاش کنیم این بدین معنی است که برای پیدا کردن کار شاید در20 مصاحبه شرکت کنیم،برای استخدام یک کارمند خوب با40 نفر مصاحبه کنیم،برای فروش یک خانه یا یک ماشین و یا یک ایده با60 نفر مذاکره کنیم و با100 نفر آشنا شویم تا یک دوست خوب پیدا کنیم.اگر قانون دانه ها را درک کرده باشیم دیگر ناراحت نمی شویم،احساس قربانی شدن نمی کنیم و یاد می گیریم که چگونه با چیز هایی که برای مان روی می دهد برخورد کنیم.قوانین طبیعت را نباید ساده انگاشت باید آن ها را درک کنیم و به کارگیریم.آدم های موفق بیش تر شکست می خورند اما دانه های بیش تری می کارند                                            

 

هنگامی که کنترل امور از دست مان خارج می شود :

 

       این کارهارا نکنیم تا جلوی گرفتاری در زندگی مان را بگیریم.نباید در باره این که دنیا چگونه بایدباشد تصمیم بگیریم.نباید برای این که هرکسی چگونه رفتار کندقانونی وضع کنیم

و آن گاه که دنیا از قوانین ما پیروی ننمود عصبانی شویم.از سوی دیگر ما انتظار داریم که دوستان مان محبت های مارا جبران کنند و یا قدردان ما باشند،همه مردم درست کار باشند و همسر و دوستان مان تاریخ تولد ما را به یاد داشته باشند هرچند این انتظارات شاید معقول و منطقی باشند اما خیلی وقت های اتفاق نمی افتند پس ناراحت شدن و عصبانی شدن را کناربگذاریم.

 

 راه کار بهتری هم هست :

 

       توقع کم تری داشته باشیم،برای خود اولویت هایی را در نظر بگیریم و در باره چیزهایی که در کنترل مان نیستند به خود بگوییم ترجیح می دهم این گونه باشد اما اگر هم نشد عیب ندارد.این یک تغییر عمده در فکر،ذهن و گرایش های ما است و به ما آرامش خاطر بیش تری می بخشد.ما البته ترجیح می دهیم که مردم مودب باشند اما اگر هم نبودند روزمان خراب نمی شود.ما ترجیح می دهیم هوا آفتابی باشد اما اگر باران هم ببارد بد نیست. برای شادی بیش تر به یکی از این دو راه کار نیاز داریم (1) تغییر دادن دنیا مطابق میل مان و (2) تغییردادن  فکر و ذهن خودمان.

    

به نظر می رسد که :

 

       راه کار دومی آسان تر باشد زیرا مساله ما این نیست که مشکل داریم بلکه مشکل اصلی ما نگرش و طرز فکر ما نسبت به مشکلات است.این که چه اتفاقی برای مان می افتد تعیین کنده شادمانی یا غمگینی ما نیست بلكه عامل تعیین کننده چگونه فکر کردن ما در باره اتفاقی است که برای مان روی داده است.