چاپ مقاله

یک روز تابستانی در جاده خلوت خارج شهری در حین رانندگی بودم که دو نفر رو از دور دیدم.با خودم گفتم بهتره که سوارشون کنم چون هم می تونم از اونها کرایه بگیرم و هم توی اون هوای گرم و اون جاده خلوت معلوم نبود تا کی باید اونجا معطل باشند.بنابراین وقتی رسیدم کنار اولی ترمز کردم و سوار شد دومی که 15 قدمی فاصله داشت اون هم اومد نزدیک ماشین و سوار شد.پس از طی مسافتی دیدم مسافری که جلو نشسته بود چند بار برگشت و عقب رو نگاه کرد و عقبی نیز نایلونی رو که از داخل کتش بیرون آورده بود وارسی می کرد. من که شاهد صحنه بودم یواش یواش ترسیدم و تو این فکر بودم که نکنه این دو نفر با هم هماهنگ باشند و بخواهند بلایی سر من بیارند هرچی جلوتر می رفتیم من بیشتر احساس ترس می کردم تا اینکه مسافر عقبی زیر یک پل ماشین رو پیاده شد و من خیالم راحت شد که این دو باهم همدست نیستند و نفس راحتی کشیدم. در همین هنگام مسافر جلویی به من گفت «این کی بود سوار کردی،دیدی چطور اخم کرده بود فکر کنم آدم خیلی خطرناکی بود همش با نایلونش ور می رفت گمونم کاردی چاقویی تو نایلونه بود…» همینطور که صحبت می کرد رسیدیم به یک پمپ بنزین و اونجا پیاده شد و من هم از فرصت استفاده کردم و باک ماشین رو پر از بنزین کردم. پعد از اینکه نشستم تو ماشین و استارت زدم،متوجه شدم صدای گوشیه تلفن همراهی از تو ماشین میاد.گوشی رو جواب دادم. گوشی مال مسافر اولی بود که جا گذاشته بود.بنابراین همونجا با هم قرار گذاشتیم که ایشون بیاد و گوشیشو بگیره البته با وجود ترسم باز وجدانم اجازه نداد نسبت به این مسئله بی تفاوت باشم و منتظر اون آقا موندم و از طرفی با موندنم توی پمپ بنزین احساس امنیت می کردم. منتظر اومدن ایشون بودم که گوشی دوباره زنگ خورد و من هم که فکر می کرد دوباره اون آقا تماس گرفته گوشی رو جواب دادم هنوز الو نگفته بودم که یک آقایی با گریه گفت « داداش کجایی… از بیمارستان زنگ زدن… جنازه بابا رو دارن میارن » و گوشی رو قطع کرد. در همین حین بود که اون مسافر رسید درحالی که نایلونش هم در دستش بود. وقتی رسید نزدیکم شروع کرد به تشکر کردن.من که کنجکاو بودم یواشکی داخل نایلونش رو نگاه کردم دیدم تعدادی اعلامیه ترحیم تو نایلونش هست.خیلی پیش خودم شرمنده شدم.حالا فهمیدم که علت اخم کردن و رفتارهای غیر متعادل این بنده خدا و ور رفتن به نایلونش چی بوده…بله پدرش فوت شده بود. حلا من موندم با این همه برداشت های بد و شرمندگی. بدرود.