نامه ای از سوی پروردگار به انسان

چاپ مقاله

سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که نه تو را رها کرده ام و نه با تو دشمنی کرده ام ، افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم ، او را به سخره گرفتی ، وهیج پیامی از پیام ها یم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی ، پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشم ها یت از وحشت فرو رفتند و تمام وجودت لرزید ، چه لرزشی ، گفتم کمک ها یم در راه است و چشم دوختم که باورم کنی ، اما به من گمان بردی ! وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می ما نی ، تو را از اندوه رها نیدم ، اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی ، آیا من بر نداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت ؟ غیر از من خدایی برایت خدایی کرده است ؟ چه چیزی جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری ؟ این عادت دیرینه ات بوده است ، هر گاه که خوشحالت کردم ، از من روی گردانیدی و هر وقت سختی به تو رسید ، از من ناامید شده ای ، بر گرد تا یک بار دیگر با هم باشیم