مطلبی از دکتر یونگ
چاپ مقاله
عمه ای داشتم که زنِ خوبی نبود،زبانِ تلخی داشت،و شوهرش مخترعی بود که دستگاهِ ضبطِ صوت داشت و صداها را ضبط می کرد.یک روز عمه ام به او حرفِ بدی زد،و شوهر عمه ام صدایش را ضبط کرد(بی آنکه عمه ام بفهمد). روزِ بعد عمه ام آرام بود.شوهر عمه ام به او گفت که چیزی می گذارد تا گوش کند و آن نوار را گذاشت.عمه ام گفت:«من چنین چیزی نگفته ام ، دروغ است!»
من به خیلی ها توصیه می کنم که خاطراتِ روزانۀ شان را بنویسند و خاطراتِ قبلیِ خود را بخوانند و یا توصیفِ دیگران از زندگیشان را بشنوند، در این صورت، ممکن است آن قسمت هایِ مجزا در هم بشکند.شنیدنِ تصّورِ دیگران سبب می شود که چشم اندازی از زندگیِ خود بدست آوریم و این خیلی چیزها را روشن می کند. کارل گوستاو یونگ تحلیل رویا