مشاور باهوش

چاپ مقاله

اگر خودت نخواهی، هیچ کس نمی تواند باعث شود احساس حقارت کنی.

“النور روزولت”

“ریچارد” ساعت یک بعد از ظهر از محل کارش بیرون آمد و چون نیم ساعت وقت داشت تا به قرار ملاقاتش برسد، تصمیم گرفت ابتدا یک ناهار مختصر بخورد، سپس راهی شد.

چند رستوران گران قیمت را رد کرد تا به رستورانی رسید که روی در آن نوشته بود”ناهار همراه با نوشیدنی و دسر، فقط یک دلار”

او بدون معطلی وارد رستوران شد. یک پرس خوراک مرغ و یک نوشابه برداشت و سر میز نشست. بعد از مدت کوتاهی، گارسون برایش سوپ، سالاد، سیب زمینی سرخ کرده و چند نوع دسر آورد!

ریچارد با حالتی متعجب نگاهی به پیشخدمت کرد و گفت: من اینها رو سفارش ندادم!

گارسون به اعتراض او اعتنایی نکرد و رفت. او هم شانه ای بالا انداخت و گفت:بعدا خودشان می فهمند که من به اینها لب نزده ام.

ریچارد زمانی فهمید که آن رستوران برای کلاهبرداری، آن نوشته را روی در زده است که جلوی صندوق، صندوق دار به او گفت صورتحساب شما، 20 دلار و 10 سنت می شود.

ریچارد با شنیدن این عدد،شوکه شد و گفت ولی من هیچ کدوم از آنهایی را که برایم آوردید، نه سفارش داده بودم و نه خوردم!

صندوق دار با نیشخندی گفت:ما آوردیم، میخواستید بخورید!

ریچارد که آدم باهوش و حاضر جوابی بود،سری تکان داد و یک سکه 10 سنتی روی پیشخوان گذاشت.

وقتی متصدی صندوق اعتراض کرد، ریچارد هم گفت: من مشاور هستم و بابت هر ساعت مشاوره 40 دلار می گیرم.

صندوق دار گفت: ولی ما که مشاوره نخواستیم.

ریچارد پاسخ داد: من که اینجا نشسته بودم، میخواستید مشاوره بگیرید!

و بعد لبخندی زد و از رستوران خارج شد…

به افتخار همه مشاوران عزیز