مسوولیت پذیری و روان درمانی
چاپ مقالهوقتی بیمار میگه این عمل نامناسبم مثل عصبانیت ناخوداگاه بود ، بهش بگو این ناخوداگاه که مال عموی من نیست این ناخوداگاه هم مال خودته ، پس مسوولش تویی
وقتی بیمار میگه فلانی نارحتم کرد ، بهش بگو ؛ که تکرار کنه : من اجازه دادم فلانی ناراحتم کنه
…
وقتی بیمار میگوید “نمیتوانم” بهش بگو که در واقع منظورش این بوده که : “نمیخواهم”
***اینها تمهیداتی برای بیدار کردن و تقویت احساس مسوولیت در بیمار است***
تا زمانی که فرد به “نمیتوانم” معتقد است ،نقش فعالی را که ، در کمک به موقعیت خود دارد ،درک نکرده است.
قرار نیست بیمار بار سنگین مسوولیت درمان را از روی دوش خود برداشته و بر دوش درمانگر بگذارد.مثلا اگر درمانگر برای به حرکت در اوردن بیمار از او بپرسد : برای چه به اینجا امده ای؟ معمولا بیماران میگویند : نمیدانم چه کار کنم ؛ اگر میدانستم که نزد شما نمی آمدم ؛برای همین نزد شما امده ام…..هر درمانگر مجربی میداند مشکل این نیست که “بیمار نداند باید چه کند” ؛بلکه همه این ترفند ها یک معنی دارند : *****بیمار نمیخواهد مسوولیت تغییر را بپذیرد****….همانطور که در جلسه خارج از درمان هم حاضر نیست مسوولیت گرفتاری های ناخوشایند زندگی اش را به گردن بگیرد.
افشین