فرضيه علمي و يقين ديني

چاپ مقاله

وقتي صحبت از فرضيه ميشود، واژه هايي مثل فرض ، احتمال و شک به ذهن خطور ميکند ، با اين حال همه ميدانيم بناي علم بر اساس احتمال است ، فرض است ، و ساختمان علم از فرضيات تشکيل ميشود ، نظريه علمي نيز از مجموع فرضيات تشکيل شده است ، با توجه به اين موضوع ، آن چيزي که اينجا نمود پيدا ميکند عدم قطعيت علم است، بنابراين نميتوان گفت، به عنوان مثال ، ما يقينا موجوداتي تکامل يافته از شاپانزه هستيم ، چرا که صحبت در اين مثال ذکر شده از تئوري و نظريه داروين است ، جالب است که وقتي ما به رسانه دقت ميکنيم ، با مستنداتي مواجه ميشويم که دائما از لفظ شامپانزه ها اجداد ما ، سخن ميگويند ، اينجا اين سوال مطرح ميشود ، با توجه به عدم قطعيتي که در نهان اين الفاظ نهفته است ، آيا استفاده اين الفاظ به عنوان الفاظ و مفاهيمي قطعي و هويتي بشر ، حاکي از نا اميدي بشر براي يافتن معنايي وراي اين پوست و گوشت و استخوان نيست ؟ و آيا اين نحوه استفاده از الفاظ همانند (شامپانزه ها اجداد ما) ، بحث خلقت را در ذهن انسانها بطور ناخودآگاه کم رنگ نميکند ! بله ، دين ، جاي فرضيه نيست ، مسائل مهمي چون خلقت ، مرگ ، مقصد نهايي ، رستگاري و اين قبيل موضوعات را نميتوان با فرضيه بيان کرد ، زيرا بشر وقت و عمر کافي فرضيه بافي براي چنين موضوعات بنيادي را ندارد ، اينجا ميدان يقين است ، به همين خاطر خدا ميگويد انا خلقناکم ، يعني ما شما را خلق کرديم از آدم نه شامپانزه ، اينجا متوجه ميشويم که چرا خدا اينقدر تکرار ميکند ما مخلوقيم ، چرا که ما را به يقين نزديک تر کند.در صورتيکه بحث خلقت واضح نشود ، از عبوديت نيز نميتوان سخني گفت ، تا هنگامي که بشر نفهمد ساخته دست قادر مطلق است ، از او اطاعت نيز نميکند ، در پايان ، اينگونه مينمايد که چقدر خوب است محدوده ها و مرزهاي علم و دين مشخص شود ، موضوعاتي که اين دو ميتوانند بررسي کنند ، تا بشر بداند کجا به دنبال فرض برود و کجا به دنبال يقين تا بتواند با يقين نسبت به اساس و مقصد خود ، آرام گيرد …… تا معنايي يابد و تا ……