علت شناسي اختلال وسواس فکري- عملي
چاپ مقالهوسواس به طور روزافزوني به عنوان اختلا ل ژنتيکي شناخته مي شود. هرچند که براساس اطلا عات فعلي هنوز نمي توان اثر عوامل فرهنگي و رفتاري را بر انتقال اين اختلا ل از اثر عوامل وراثتي تفکيک کرد. پژوهشگران همچنين بين انواع خاصي از عفونت هاي جسماني در افراد جوان و ايجاد يا تشديد نشانه هاي وسواس رابطه چشمگيري پيدا کرده اند. مخصوصا گروه کوچکي از جوانان شواهدي وجود دارد که بيماري مسير تنفسي فوقاني با شروع ناگهاني يا تشديد نشانه هاي وسواس ارتباط دارد.
يک عقيده پيرامون وارسي هاي وسواسي اين است که اين رفتار به خاطر نوعي ضعف حافظه است. ناتواني در به ياد آوردن دقيق برخي از اعمال (مثل خاموش کردن گاز) مي تواند باعث وارسي مکرر فرد شود. گرچه اين بيماران «معتقدند» که حافظه ضعيفي دارند، نتايج تحقيقات آزمايشگاهي اين مساله را نفي مي کند; چرا که براساس يافته هاي جديدتراگر حافظه با وسواس اصولا ارتباطي هم داشته باشد، ظاهرا مساله «اعتماد به حافظه شخصي» در کار است نه خود نقص حافظه. برخي از مطالعات نيز نشان داده اند که التهاب مغز (انسفاليت)، جراحات سر و غدد مغزي با ظهور اختلا ل وسواس فکري – عملي همراه هستند.
از ميان بي شمار توجيهات روان شناختي – نه زيست شناختي – براي وسواس تنها به نظريه «آلفرد آدلر» اشاره مي کنيم. آدلر وسواس را ناشي از «احساس بي کفايتي» مي دانست. وي عقيده داشت که وقتي کودکان به خاطر وجود والديني بيش از اندازه مسلط يا حمايت کننده، از پرورش احساس «کفايت» در خود باز مي مانند در آنها حالا تي موسوم به عقده حقارت شکل گرفته و به طور ناهشيار به آداب و تشريفات وسواسي روي مي آورند تا براي خود «قلمرويي» ايجاد کنند که بر آن کنترل داشته و بتوانند احساس سودمندي و کفايت کنند. آدلر بيان مي دارد که عمل وسواسي به شخص اين امکان را مي دهد تا بالا خره بر «چيزي» تسلط داشته باشد.