بی اعتمادی به شوهر -میرنعمت غیبی
چاپ مقالهمراجع زنی 37ساله دانشجوی ترم سوم پیام نور ازلحاظ ظاهری زیباوشیک پوش وچادری دارای دو دختر دانشجو که یکی ازدواج کرده ودختر بزرگش نامزد ویک پسرکه او هم دانش آموز اول دبیرستان وشوهرش کارمند صنعت ومعدن لیسانس حسابداری وکارشناس امور مالی وبنا به گفته ی مراجع از لحاظ قد کوتاه وقیافه از سطح پایینی برخوردار است ولی بنا به اعتراف خود مراجع دیوانه وار دوستش دارد ومی گوید شوهرشواقعا ادم خوبی وزحمت کشی است ولی دو سال پیش یک اشتباهکرده وانهم با یک دختر دانشجویی دوست بودووقتی متوجه شدم گفته کلا قطع رابطه نمودم ولی در این دوسال اخیر 3تا دروغ گفته ومن هم موچش راگرفته ام حالا مشکلم این است اعتمادم از او سلب شده دوستی واعمالشو نو نمی توانم فراموش کنم وقتی مطرح می کنم دعوای شدید راه میفته در این حالت هم خودم عذاب میکشم وهم اورا عذابش میدهم حالا می خواهم خودکشی کنم از خدا میترسم طلاق بگیرم وابسته ی شوهرم هستم وبچه هایم را نمیدانم چه کار کنم وان مساله را هم نمی توانم فراموش کنم حالا من چه کار کنم لطفا بنده را راهنمایی کنید