شرح حال مختصر

چاپ مقاله

ارسطو می گفت انسان دنیایی از عجایب است

شخصیت تحت تاثیر شناخت (Cognition)،هیجان (emotion) و رفتار (behavior) است.

         روابط اجتماعی ما در گرو هیجان ها است

         سلامت جسمی و روانی ما در گرو هیجان ها است

         پدیدآیی رفتارهای بهنجار یا نابهنجاری های روانی در گرو هیجان ها است.

          یک سفارش از آلبرت الیس بنیان گذار رفتاردرمانی عقلانی– هیجانی :

          سرزنش مایه بیش ترآشفتگی های هیجانی است چنانچه می خواهیم از دید روانی تندرست باشیم،سرزنش کردن خودمان و دیگران را کنار بگذاریم و بیاموزیم خودمان و دیگران را با وجود نقایص،نامشروط بپذیریم .  

          در 15 خرداد سال 1355 در روستای آفریانج از توابع شهرستان سنقر در استان کرمانشاه به دنیا آمدم،ساکن منطقه 18جنوب غرب شهر تهران بودم درهمان جا درس خواندم و به عنوان معلم و مشاور مشغول به کار شدم تا این که سال 1389 به شهرستان شهریار منتقل شدم تا سال80 دبیر ادبیات فارسی بودم و از سال 81 تاکنون با ارایه کارشناسی،مشاوره مدرسه هستم.

          سال 73 تا 75 در دوره کاردانی زبان وادبیات فارسی مرکزتربیت معلم به تحصیل پرداختم،بسیار پرشورو شر بودم و ورزشکار.با یکی ازهم کلاسی هایم کلاس تکواندو را اداره می کردیم.باور من این بود که شخصی عصبانی هستم،این گونه زاده شده ام و نمی توانم رفتارم را به هنگام عصبانیت کنترل کنم این باور نادرستی بود که شاید از دیگران الگو برداری کرده بودم هم چنین اصلا تحمل شوخی های هم کلاسی هایم را نداشتم.یکی دیگر از باورهای نادرست که داشتم این بود : چنانچه کسی در میان دو نفر تو را دست انداخت دست کم تو درمیان پنج نفر ضایعش کن تا درس عبرتی براش باشه و حساب کار دستش بیاد.یکی از هم کلاسی هایم به شوخی سیلی محکمی به صورتم زد البته قصد انجام چنین کاری را نداشت به اشتباه این کار را کرد ولی من تحمل نکرده و بی درنگ سیلی محکم تری به صورتش زدم چند لگد هم نثارش کردم با این تفاوت که در حضور دیگران و برادرکوچکترش که در کلاس تکواندو باهم بودیم،انجام دادم او ناظر این حرکت من بود وگریه می کرد ومن دراین فکر که چرا به پشتیبانی از برادرش بامن درگیر نشد.این که هیچ چیزی نگفت و فقط گریه می کرد موجب شد که بعدها دست کم در شناسایی کارکرد وتغییر باورهای خود بکوشم.

          سال 76 تا 80 در دوره کارشناسی راهنمایی و مشاوره (نوبت دوم) دانشگاه علامه طباطبایی به تحصیل پرداختم و دریافتم رفتاری که از آدمی سر می زند بی گمان دلایلی دارد و هم چنین عواملی هست که آن را تقویت و تکرار می کند لذا کوشیدم که بر عصبانیت خود چیره شوم و باورهای نادرست را شناسایی کنم تا دست کم بتوانم تغییر شان دهم و بسیار خوشحال هستم که این رشته تحصیلی نخست به خودم کمک می کند و بعد از آن به دیگران.از سال 92 در دوره کارشناسی ارشد مشاوره مدرسه (نوبت دوم) در دانشگاه علامه طباطبایی سرگرم تحصیل هستم امیدوارم که بتوانم بیش تر و بیش تر هیجانات خود را مدیریت کنم زیرا هر چه بیش تر دراین کار موفق شوم بهتر می توانم دانش آموزانم را یاری کنم.دست خط هرکسی رازهای نهفته ای درباره شخصیتش آشکارمی سازد چه رسد به نوشته او خواهش می کنم هرآن چه به ذهن تان می آید بی کم وکاست درباره شخصیت من و این نوشته درمیان بگذارید.

          هرگز نمی دانیم تا چه اندازه توان اوج گرفتن داریم تا هنگامی که برنخاسته ایم نخواهیم دانست اندازه قامت مان یا قدرت مان چه قدراست و آن هنگام که درست بایستیم می بینیم قدمان به آسمان ها می رسد.