سرچشمه

چاپ مقاله

روزی روزگاری دو نفر در کنار رودی گردش می کردند و از مناظر آن لذت می بردند. ناگهان دیدند فردی در رودخانه افتاده است. هر دو فوراً داخل رودخانه پریدند و آن مرد را نجات دادند. هنوز از نجات آن مرد فارغ نشده بودند که فرد دیگری را دیدند که در آب افتاده و همینطور یکی پس از دیگری…
آن دو مرد تا جایی که می توانستند جان چندین نفر را که در حال غرق شدن بودند، نجات دادند اما هرچه می گذشت نا امید تر می شدند. ناگاه یکی از آن دو، از آب بیرون آمد و در حالی که به سمت سرچشمه می دوید در جواب فرد دیگر که پرسید کجا می روی؟ پاسخ داد می خواهم بفهمم چه کسی این افراد را در سرچشمه به داخل آب می اندازد.

ملکی