بلا تکلیفی

چاپ مقاله

سلام . مورد یک دختر 28 ساله با تحصیلات عالیه (ارشد) می باشد . تقریبا 1.5 سال هست که  با آقای آشنا شدند که دارای مدرک لیسانس ریاضی شاغل در انتشارتی بودن اما در حال حاضر در بانک   استخدام شده اند . پسر اصالتا لر و دختر تبریزی متولد تهران  . این آقا مجردی زندگی میکنن و  پدر و مادر واقعیش فوت شدند و تحت قیومیت عمو و زن عمو بزرگ شدند . فراز و نشیب زیادی در طول این رابطه داشتن و چن باری کات کردند اما هر بار یکی از آنها از سر علاقه و دلتنگی رابطه رو از سر گرفتند. تقریبا تمام ابراز علاقه و محبت از سوی پسر به دختر میشده و دختر بیشتر پذیرنده و دریافت کننده بوده و بدون ابراز هیچ علاقه ی  سعی در حفظ رابطه به شکل سالم و پاک داشته  تا در فرصت مناسب شرایط خواستگاری و ازدواج فراهم شود.  یکی اختلاف اینها همین مسله بوده که دختر اذهان کرد که تاکنون هیچ رابطه ی به هیچ شکلی و حتی احساسی به مردی نداشته  و تعریف و برداشت او از رابطه اینگونه بود که هیج دلیلی برای ابراز علاقه به  مرد نامحرم قبل ازدواج درست نیس. تا 9 ماه آشنایی به این منوال رابطه را با قهر و آشتی های مکرر سپری میکنند. آقا  عموشون که پدر شناسنامه ای ایشون بود فوت میشن و تا یکسال قرار و مدار ازدواج عقب میفته. پسر در جویای کاره ، در آزمون ورودی بانکها قبول میشید  اما در مصاحبه ها رد . مشکل اصلی دختر از اینجا شروع میشه . مدیریت یکسال  دیگه این رابطه با بار عاطفی و احساسی بالا که تا اون موقعه سرکوب و کنترل کرده بود.  شد.. از طرف پسر متهم به سردی و بی مهری میشه . همون اول آشنای چون با عنوان آشنای برای ازدواج بوده  دختر خانوادشو در جریان میذاره اما با مخالفت پدرش مواجهه میشه چون  پدرش اصلا به اینگونه  پیشنهادها خوش بین نبود بخصوص وقتی مصرانه از دختر میخواست که پسر با همین شرایط فعلی برای خواستگاری آن هم در هفته دوم آشنای اقدام کنند. اما پسر مخالفت میکردند که الان چیزی ندارند که با  آن اعتماد پدر دختر را جلب کنند . تا اینکه سر این قضیه کات کردند دختر هم به خانواده اعلام کرد که هیچ رابطه با پسر ندارد.  در این حین  آمدن خواستگار خیال آنها را راحت کرد. که دخترشان دیگر به آن پسر فکر نمیکند. بعد از چند هفته دوباره رابطه از سوی پسر از سر گرفته شد . دختر از علاقه ی خودش به پسر مطمئن شده بود اما پسر زمزمه های رابطه نزدیکتر را شروع کرده بود که برای دختر قابل هضم نبود. با وجود  دیدارهای محدود و گذری که داشتن و به دلیل شرایط دختر تماس تلفنی هم محدود بود و بیشتر از طریق پیام در ارتباط بودن، دو  بار در محل کار پسر ، رابطه نزدیک و هم آغوشی داشتن . در برخی دیدارها هم پسر مصرانه از دختر درخواستهای  برای بوسیدن و لمس کردند داشته . قهر و کات های زیادی در این مواقع هم داشتن اما  باز شروع میکردند. پسر این رو حق  و لازمه عشق اما دختر با وجود علاقه و نیاز ، احساس گناه میکرد بخصوص که خانواده اطلاعی نداشتن و با ترس و اضطراب و استرس شدید این رابطه  رو ادامه میداد. حس میکرد که به خانوادش دروغ میگه و نباید به حس و علاقه اینقد بها بده  و آبروی خانوادشو به خطر بندازه. پسر با مشکلات مالی مواجه و بلاتکلیفیه  .تلاش و پشتکار زیادی داره اما کمتر و کند نتیجه میگیره . خیلی تنهاست . از کسی برای حل مشکلش کمک نمیگیره . خود دختر طبق گفته هاش مشکلی با خود شخص نداره فرد با محبت و با احترام و فهمیده است اما ساده لوح و دلسوز و  بی برنامه است. خیلی آرزوهای خوب و منطقی داره اما دیر به دستشون میاره و بخصوص از نظر مالی ولخرجه . آینده نگر نیس. خوب  وحلال پول بدست میاره اما با بذل و بخشش و قرض دادن خودش به زحمت میندازه . دو تا مسله  برای مراجع من هست که یکی  رو به تازگی از پسر شنیده  که خیلی آشفته و پریشانش کرده. این آقا یکی از مشکلاتی که  در حال حاضر دارند این هست که تقریبا سال 90  طی کار سرشماری با خانمی آشنا میشن که از همسر معتادش جدا شده و با برادر معتادش و دختر 5 ساله خودش بدون خرجی و سرپرست زندگی میکنه. طبق گفته خودش از سر دلسوزی  رابطه ی شکل میگیره کمک هزینه ی برای او  و دخترش میده و بطور تلفنی صیغه محرمیت میخونن و رابطه نزدیکم داشته . پسر مسله ازدواج با اون زن را  با خانواده مطرح میکنه  اما با مخالفت اونها مواجه میشه و تقلا میکنه این خانم 4 سال از پسر بزرگتر بوده.  بلاخره بعد از درگیریهای که با خانوادش داشته  ،  از فکر ازدواج با این زن منصرف میشه اما این زن بنا به دلایلی که پسر نگفته و با اهرم فشار اینکه خودم و دخترم رو میکشم راضی به این جدایی نبوده و پسر را تهدید میکرده و اونو دچار عذاب وجدان میکرده . تا اون بمونه. این رابطه بنا به گفته پسر یک ماه بعد از آشنای با این دختر به پایان میرسد و البته پسر گفته که خیلی پیشتر تمام شده بود اما  دیگر از او خواسته بود که برای همیشه تمام شود هر کس به راه خودش بود اما این خانم نمی پذیرفتند. این آقا در حال حاضر خرجی دختر بچه ی این خانم را میدهد و دلیل اینکار را یتیم بودن دختر بچه و رضای خدا و تجربه ی یتیم بودن خود یبان کرده است.  و اینکه حسی بغیر از دلسوزی چیز دیگری نبوده است. حال این دختر تمام باورش به هم ریخته و احساس میکنه بدبین شده و اینکه این پسر هنوزم به اون زن حسی داره یا در حال حاضر غیر از او دختری یا دخترای دیگه تو زندگی این پسر هستند  یا نه . اینها  رو به پسر گفته اما اون  گفته که نباید بخاطر این اشتباهش به این همه تهمت ناروا متهم بشه . ابراز پشیمانی برای این اشتباهش کرده و اینکه از هیچ تلاشی برای حل این مسله کوتاهی نکرده از پیدا کردن کار برای این زن تا کیس ازدواج و موارد دیگه که خدای نکرده  اتفاق بدی نیفته که مدیونی و عذاب وجدان داشته باشه . مسله بعدی که از اول رابطه اتفاق افتاده اینکه این آقا  در محل کار و بیرون و در خانه ی خود در شهرستان و نزد خانواده خود  در خانه اقوام خود در تهران به تماس و پیام این خانم جواب میدهند اما در خانه مجردی خود (حتی جمعه ها) کاملا خاموش می باشند . این ها شاید گوشه ی از دغدغه ی این دختر جوان هست. دختری که در بافت سنتی _ نیمه مذهبی بوده. دختری که خودش حاصل ازدواج دوم  پدرش بوده و بعد از بدنیا آمدن از طرف مادر طرد شده از او جدا شده از نوزادی پیش مادر بزرگش بوده در 6 سالگی جدای از او تجربه میکنه و به خونه ی پدری میاد به سختی پذیرفته میشه و فراز و نشیب های رو میگذرونه با یکی از خواهر هاش خیلی صمیمی بوده بعد از ازدواج او جدای سوم رو تجربه میکنه و حال این پسر. با همه علاقه و دلبستگی برای ماندن یا تمام کردن مردد هست. این جدایی برایش سخت و طاقت فرسا است. با امیدی در پی راه حل هست میخواهد با تمام قوا بجنگد و تلاش کند تا اگر نشد راهشو جدا کنه اما باز قدرت پذیرش نداره و این باعث بیقراری و شکنندگیش شده.   [vip-members][/vip-members]