لباس سفید،کفن سفید(محدثه بخشی)

چاپ مقاله

خانمی که هجده سال پیش ازدواج کرده و ثمره این ازدواج یک دختر پانزده ساله است.آقا به علت وضع مالی خوب پدر خانم با این خانواده ازدواج میکند.اما از بعد عقد اختلافاتشان شروع میشود .طوری که آقا به خانم میگوید من دختر داییم را دوست داشتم او ویژگیهای منحصر به فردی داشت.خانم ظاهر معمولی دارد و میگوید همین باعث شده همسرم به من سرکوب کند که تو قیافه نداری و من از تو زیباترم.خانم در دو سالگی مادرش را از دست داده و چهار سال پس از ازدواجش پدرش را از دست میدهد. ارث پدری که به خانم رسیده چند زمین و یک مغازه و مبلغ زیادی پول است.
بنابراین آقا به خانم میگوید چرا کار کنم پول که هست.بیشتر روزها تا ظهر میخوابد و شبها تا نیمه شب بیدار میماند و فیلم میبیند زندگیش در خواب و خوردن و فیلم دیدن خلاصه شده.
خرج خانه را خانم میدهد رابطه عاطفی خانم و آقا کم شده . خانم میگوید خرج خانه را خودم میدهم خودم خانه و ماشین خریدم از رفتارهای شوهرم خسته شدم، میتوانم خودم و دخترم مستقل زندگی کنیم.ولی در خانواده ما طلاق جلوه ی بدی دارد طوری که میگویند دختری که با لباس سفید خانه شوهر میرود با کفن سفید برمی گردد.
در دو جلسه ای که خانم آمدند فقط دوست داشتند صحبت کنند یکی باشد که به حرفهایش گوش دهد.رابطه حسنه برقرار کردم پذیرش بی قید و شرط داشتم و سعی کردم گوش دهنده فعال باشم .همدلی کردم و انعکاس دادم. از ایشان خواستم با شوهرشان بیایند اما آقا نیامدندو ظاهرا قصد همکاری ندارند.
خانم مردد است که به این زندگی ادامه دهد یا جدا شود.
ممنون میشوم راهنماییم کنید.