کمال گرایی ممنوع

چاپ مقاله

کمال گرایی ممنوع
… بس زیادت ها، درون نقص هاست (مولوی)
در “اوپاشینادها” آمده است که اگر غایت کمال را از کمال مطلوب بردارید، او همواره غایت کمال باقی خواهد ماند. امّا در مورد انسان، هر چه کامل شود محکوم به مردن است؛ تنها، چیزی که نا تمام است زندگی می کند. “سرشت عشق این است که نا تمام باقی بماند.”
به تعبیر لائوتزو: موفقیت، به اندازه شکست، خطرناک است. امید، به اندازه ی ترس، تو خالی است.
برای کامل شدن باید از احساس کمال یافتگی “تهی” شد! انسان تا احساس “فقر” نکند، غنی نمی شود؛ تا احساس نقص نکند به “کمال” راه نمی یابد؛ تا تهی نشود پر نمی شود؛ تا نیازمند نشود بی نیاز نمی شود؛ تا شکسته نشود، آباد نمی شود؛ تا “هیچ” نشود، “همه” نمی شود؛ تا “فنا” نشود “باقی” نمی ماند؛ تا “بی کس” نشود “همه کس” نمی شود؛ تا عمیق نشود متعالی نمی شود؛ تا متواضع نگردد، رفعت نمی یابد؛ تا جاهل نشود، عالم نمی شود؛ و تا “فرو” نرود “فرا” نمی آید.
به تعبیر اوشو: “اگر کاملاً” باز و خالی از “هیچ کس” باشیم، در این صورت اتفاق شگرفی خلق می شود و در این خالیِ وجود است که عشق و هستی شروع به جاری شدن می کنند.
هر قدر دامنه ی “نیاز” و “کاست مندی” انسان بیشتر باشد، اشتهای به غنی سازی و کمال خواهی بیشتر می شود. هر قدر احساس خلاء و کاستی بیشتر شود، شور طلب و اشتیاق جبران و پیشرفت در آدمی شعله ورتر می شود. به تعبیر “دائو” هنگامی که بشر هیچ حقیقتی را در باره ی جهان نمی دانست از دانش کاملی برخوردار بود.
هر شکستی در خود بذر موفقیّتی دارد. هر نقصی درون خود بذر کمال را دارد. شکست های ما جا پاهایی در آفرینش دارند که ما را به هدف هایمان نزدیک تر می کند. در واقع چیزی به عنوان شکست وجود ندارد. آنچه ما آن را شکست و نقص می خوانیم فقط نظامی است که از طریق آن می توان راه درست و راه کمال را یاد گرفت.
منبع:کریمی، عبدالعظیم- برداشت های وارونه!- تهران: عابد، 1385. 286ص