میراث پدر

چاپ مقاله

پدری نزدیک مرگ به فرزندش گفت که نام مکنت و هر چیز دیگری که به درد زندگی بخوردبرای تو بر جای نگذاشته ام، و تنها چیزی که به تومی توانم به میراث بدهم،سه قاعده است:
نخست اینکه هرگز از آنها نترس .مردمان از آنها بیش از هرچیز در این دنیا بیم دارند .سرداران نیرومند شجاعانه با دشمنان سر سخت روبه رو می شوند ولی از اینکه آنها چ می گویند و آنها چه می اندیشند و آنها چه جیزی را دوست دارند،سخت می هراسند
قاعده دوم مهمتر است. هرگز در بند جمع آوردن چیزهای بی جان مباش . این کار از تو بر نمی آید ، چه آنها تورا جمع می کنند و مالک تو می شوند . هر چه بیشتر مالک شوی بیشتر مملوک شده ای ؛و چنین است که من اکنون جز آنچه ضروری است ، چیزی در اختیار ندارم.
سوم اینکه نخست به خودت بخند . در هرکس جنبه خنده آوری وجود داردو همه چنان دوست دارندکه به کس دیگر بخنندند.اگر تو نخست به خویشتن بخندی آنگاه چنان می شوی که خنده دیگران آزاری به تو نمی رساند.