علم پرستی

چاپ مقاله

قرن نوزدهم قرن غرور علم تجربی است. پیروزی علوم در این قرن به خوبی مکشوف بود اما نارسایی آن هنوز برای همه مشهود نبود. خصومت با طبیعت و تسلط بر آن که محرک و هدف کاوش های تجربی است برای چشم های ظاهر بین به شکوفایی و ثمر نشسته بود. می پنداشتند که چندان چیزی نمانده است که کشف شود و تا مدت کوتاهی پرده از راز همه ی معماهای جهان برداشته خواهد شد و همه ی مجهولات به سوهان علم تراش خواهد یافت. می گفتند جهان یک مسأله ی مکانیکی ساده است و فیزیک آینده اندکی فربه تر از فیزیک کنونی است. می گفتند نیوتن قوانین حرکت را برای همه ی زمان ها کشف کرده است. دکارتگفته بود به من امتداد و حرکت بدهید جهان را می سازم. ماخمی گفت به من خط کش و ساعت بدهید همه چیز را اندازه می گیرم. و لاپلاس می گفت حرکت امروز ذرات جهان را معین کنید تا من همه ی آینده ی بشریت را پیش بینی قطعی کنم.

پوزیتیویسم (اثبات گرایی) در دامن چنین قرنی و در قلب چنین فضایی پرورش یافت. اندیشه ی مادر و بنیادین این مکتب این بود که بشر جز به دانش تجربی راه به دانش دیگری ندارد. و به گفته ی برتراند راسل نماینده و سخنگوی این مکتب در قرن بیستم اگر از چیزی آگاهی تجربی نتوان داشت، از آن هیچ آگاهی نمی توان داشت. به سخن دیگر، علم، به معنای دانستن در برابر نداستن، جای خود را به علم تجربی داد و هر چه در قلمرو علم تجربی نگنجد در زمره ی مجهولات و مبهمات و ندانستن ها درآمد. و چنین بود که لقب پرحرمت و کوبنده ی «علمی» تولد یافت. «علمی» از این پس معادل «درست و حقیقی» به کار رفت؛ و «غیرعلمی» مفهوم «نادرست و خرافی» را منتقل می نمود. «علم» هیبتی ساحرانه به خود گرفت و لقب «علمی» چون بازوبندی جاودانه شد که بر هر چه می بستند از نقد و اعتراض مصون می ماند. علم اینک شرک بزرگ روزگار ماست و علم پرستی جانشین بت پرستی دوران های کهن شده است. دایره ی درست و نادرست بسی گشادتر از دایره ی علمی و غیرعلمی است. نه هرچه درست است لزوماً علمی (تجربی) است و نه هر چه غیر علمی است لزوماً نادرست است. امروز همانند سایه ی تاریکی که کلیسا بر اروپا در دوران قرون وسطی انداخته بود علم تجربی و اندازه گیری های دقیق و کامپیوتری هم بر تمام جنبه های زندگی بشر سایه گسترانده اند. می توان گفت در قرن 18 و 19 و 20 علم بی ایمان و باور داریم و در قرون وسطی ایمان بی علم.

درستی و واقع نمایی تجربه اگر مورد پذیرش همگان باشد خودش یک امر تجربی نیست یعنی درست و نادرست معادل تجربی و غیرتجربی نیستند. این سخنان برای بی مقدار کردن علم تجربی نیست بلکه برای شناختن خود آن و تعیین مرزها و توانایی های آن است.

روش علم تجربی، مشاهده و تجربه است اما نه تجربه ی شخصی و درونی، بلکه تجربه ای که در دسترس همه کس باشد و نه تجربه ای خام و بی جان، بلکه تجربه ای سنجیده و به سامان. می توان به روشنی دریافت که چرا موجودات ماوراء طبیعی را نمی توان از راه کاوش های علمی نفی و اثبات نمود و چقدر باید فیزیکدانی یا شیمیدانی که به گمان خود قرائنی برای وجود روح پیدا می کند بی خبر از علم و فلسفه باشد.