عدم هویت / یزدابادی

چاپ مقاله

دختری 13 ساله که در یک خانواده مذهبی بزرگ شده و رابطه اش با پدر و مادر نیز بسیار بداست.خودش به اتاق مشاوره مراجعه کرده و ادعا کرده دوست پسر دارد و از این بابت هم راضی است و توانسته بهتر به درسهایش برسد و هم احساس عذاب وجدان و ترس از برملا شدن دارد.

یکی دو بار توسط بچه ها و معلمین در خیابان بدون خانواده و بدون حجاب دیده شده است.

با پدر م ومادرش نیز در مورد بهبود ارتباط بین آنها صحبت شده و آنها نیز تلاش خود را انجام می دهند امادختر این تغییر رفتارها را به این دلیل برداشت کرده که آنهخا می خواهند از من باج بگیرند.در کلاس درس نیز تمرکز حواس ندارد و گاها نیز ابراز می دارد که شب ها و وقتی در خانه تنها است صداهایی می شنود…