سلام و درود فراوان خدمت شما بزرگواران لطفا نظرات و پیشنهادات خود را در مورد این مراجع بیان کنید .
خانمی 46 ساله متأهل صاحب دو فرزند دخترمی باشد دختر بزرگ 24 ساله و دختر کوچکتر 19 ساله شغل این خانم
گوینده رادیو و تحصیلات کارشناس علوم تربیتی مدیریت آموزش می باشد همسر این خانم بازنشسته شرکت آب و فاضلاب 53 ساله دو سال سربازی در جبهه بوده و جزء ایثارگران می باشد
علت مراجعه این خانم برای مشاوره علت یابی مشکلاتش با شوهر و دخترش و تصمیم گیری درست برای جدایی بود .
قصه زندگی این خانم اینگونه بود :
در سن 21 سالگی ازدواج کاملاً سنتی داشت و پدرش که تنها ملاک ازدواج را ملک داشتن می دانست این خانم را به
عقد این آقا در می آورد .تفاوتهای فرهنگی بسیار داشتند با این که هر دو متولد شهر اراک بودند اما عقاید و
فرهنگهای متفاوتی داشتند می گفت : ما تکه های هم نبودیم .روحیات و افکارمان از همان اول به هم شبیه نبود
بعد از 6 ماه باردار شد همسرش سر هر چیزی بااو مخالفت می کرد سر اسم بچه ، چی بخره چی بپوشه و ... به دخترش یاد می داد که با او دعوا کنه فحش بده و به پدر و مادراین خانم هم فحش بده. اکنون دختر این خانم دانشجوی سال سوم کارگردانی می باشد اما بسیار گستاخ است و فحاشی می کند به مادر می گوید تو دیوانه ای و باید از
خانه بروی جای تو اینجا نیست بسیار طرفدار پدر و هم پدر هم دختر برعلیه مادر هستند . دربرابر سخنان دختر این خانم سکوت می کرده فشار زیادی را تحمل می کرد می گفت مریض شدم یک لیوان آب هم به من نداد . دختر
کوچکتر آرامتر و مؤدبتر است و میانه رو می باشد . شوهر این خانم از سال 81 به تریاک اعتیاد پیدا می کنه با وجود اینکه در شغل خود
نامبروان بوده و بهترین مهندس بوده از زمان بارداری دوم این خانم همسر از مقاربت با ایشون دوری کرده و
بسترش را جدا کرده بود یکبار که از او علت را پرسیده و خواسته که با او در یک بستر باشد با القاب زشت به
این خانم برچسب زده و کناره گیری کرده .فرزند دوم این خانم 7 ماهه بدنیا امد و این خانم 8 روز بعد از
بارداری سکته مغزی می کنه اما بهبود پیدا می کنه الان ناراحتی قلبی شدید دارد و دعوا کردن و ناراحت شدن برایش خطرناک است اما یک چشمش اشک و چشم دیگرش خون است . به گفته این خانم در ابتدا قرص فلوکستین می خورد و
میل جنسی را در خود برای همیشه کشته است بعد از اینکه شوهرش از او کناره گیری کرد . کم کم شروع به درس خواندن می کند در دانشگاه در مورد وضعیت همسرش و دخترش با اساتید صحبت می کند سال 89 به او گفتند که شوهرش
افسردگی دارد و هر چه زمان بگذرد شوهرش بدتر می شود . شوهرش در هیچ مراسم و دید و بازدیدی با این خانم
همراهی نمی کرد و می گفت کسی ادم نیست که بیام بدرد نخورن . و این خانم مدام آبروداری می کرده و به همه می گفنه مأموریته و سرکاره ولی اقوام متوجه می شدند . چند بار اعتیاد شوهرش را ترک داد اما امسال از عید
دوباره شروع کردبه تریاک کشیدن در خانه . منزل این خانم در یک مجتمع مسکونی است که وقتی همسرش تریاک
می کشیده بوی تریاک در مجتمع می پیچیده .وقتی اعتراض می کرده دختر بزرگتر به حمایت پدرش در می امده و می گفته تو از این خانه برو بابای من مریضه و همینی که هست . دختر کوچک با رفتار خواهر بزرگتر و پدرش مخالف بوده . ابتدای زندگی وضع مالی خوبی داشتند اما اکنون حقوق بازنشستگی همسرش برای اقساط کاری می رود که سرمایه گذری کرده بود و زمین مرده ای که هیچ کسب و کاری روی ان نمی شود کرد . خانه انها دو خواب است دختر بزرگتر با دوستان نا باب و اهل اعتیاد به حشیش و گراس هتند با دخترش رفت و آمد دارند یکبار به مادر گفته به جای تریاک باید به بابا بگم گرس بکشه . گفتم تو چطور تحصیلکرده نفهمی هستی که این حرفو می زنی گفته تو نمی فهمی و فحش و فحش و فحش .یکبار دست روی مادر بلند کرده .و این خانم جریان دست بلند کردن دخترش را توضیح نداد و هق هق گریه کرد و گریه کرد .به اینکه دخترش تفریحی چیزی مصرف می کند مشکوک است . وقتی این خانم به
مشاوره می آید دو هفته ای از جنگ و دعوای بزرگ با همسرش و دخترش خسته شده که خواستار اینن که او از خانه برود و آنها را رها کند دخترش گفته این خانه به ما تعلق دارد نه تو و تو باید بروی .شبها کابوس می بیند که مار می خواهد به او حمله کند 15 سال است قرص خواب می خورد . از سال 81 یوگا انجام می دهد و تأثیر مثبتی داشته و باعث می شود
سکوت کند در برابر حرفای شوهرش که به او می گوید کلفت ، و دخترش که به او فحاشی می کند . اکنون دیگر
نمی تواند تحمل کند و قصد جدایی دارد از دختر و همسرش . نه جدایی قانونی جدایی محل سکونت و زندگی اش .قصد دارد خانه ای را اجاره کند و برای همیشه از آنها دور شود و برای این تصمیم راهنمایی می خواهد که چگونه عمل کند ؟ چگونه خودش را با شرایط جدید اماده کند ؟ آیا می تواند این کار را بکند ؟
مشاهدات من :
این خانم زنی زیبا و همراه با پوشش یونیفرم کار بود . صدای آرامی داشت شمرده شمرده صحبت می کرد وقتی به
یاد خاطرات گذشته می افتاد اشک در چشمانش حلقه می زد و گریه می کرد .والدینش را عامل این ازدواج غلط
می دانست . با دختر کوچکترش راحتتر بود و همدیگر را درک می کردند ولی از رفتار دختر بزرگتر بسیار ناراحت بود و رفتار دخترش را به شوهرش نسبت می داد که از کودکی به او خشم و نفرت به مادر را آموخته بود . این خانم از افراد دیگر صحبتی نمی کرد پراکنده گویی نداشت . در صندلی خیلی جابجا نمی شد متین و با وقار بود .سال های زندگیش را خیلی دقیق بیان می کرد .