این نیز می گذرد

چاپ مقاله

روزی از کوچه پس کوچه های شهر می گذشتم، چشمم به مردی با لباس و کفش های گران قیمت افتاد که به دیواری خیره شده بود. نزدیکش شدم و به نقطه ای که خیره شده بود با دقت نگاه کردم، نوشته شده بود:

«این نیز می گذرد»

علت را پرسیدم، گفت این دست خط من است. چند سال پیش در این نقطه هیزم می فروختم حال صاحب چندین کارخانه هستم. پرسیدم پس چرا دوباره به اینجا برگشتی؟ گفت آمدم تا باز بنویسم:

«این نیز می گذرد»