انواع جهانی شدن 2
چاپ مقالهغربيان سه جهانيشدن را از هم متمايز ميكنند:
ب: جهانيشدن مدرن
مرحله و فاز دوم اثرگذاري و حضور جهاني پديدههاي سياسي و فرهنگي و اقتصادي، به تحولات ابزاري و فكري دورهي مدرنيته Modernization Era – كه با انقلاب صنعتي و تحولات موسوم به «روشنگري Enlightement»آغاز شده است- باز ميگردد. در اين دوره، انديشهي انتقادي ماركس دربارهي توسعهي جهاني نظام سرمايهداري مدرن و يا ديدگاههاي سنت سيمون در خصوص ريشه پيدا كردن مدرنيته در جهان، انديشهي جهانيشدن مدرنيته را مطرح كرد. به لحاظ عيني، به طور حتم اختراع ماشين، هم در صنعت كارخانهاي و هم در صنعت ارتباطات، نقش تعيين كنندهاي در تحولات جهاني داشته است و هنجارها و كنشهاي اجتماعي بسياري را در كل جهان به وجود آورده كه «انتزاع فرامكاني و فرازماني Transcendence Perception»را امكانپذير كرده است. تغيير نظام زندگي اجتماعي، تقسيم كار اجتماعي، تخصصيشدن مشاغل و به وجود آمدن نظام مدرسهاي واحد، به طور نسبي نمونههاي مهم و جدي «يكسانسازي» در سطح جهان به حساب ميآيند. در اين دوره، چرخه اثرگذاري در جهان، متكي بر صنعت مكانيكي و الكترونيكي بوده است، ولي در عين حال، سرعت تعاملات بينالمللي در سطح جهاني به كندي صورت ميگرفته است. انقلاب صنعتي، طي دو قرن بعد از تولد خود در سواحل اروپاي غربي، توانست به بيشتر نقاط جهان گسترش پيدا كند. در بريتانيا كه نقطهي آغازين انقلاب صنعتي بود، حتي در نيمهي دوم قرن نوزدهم، نيمي از توليد ناخالص ملي از بخش كشاورزي و غير صنعتي تأمين ميشد. از طرفي، توسعهي غرب صنعتي و مدرن در اين دوره همراه بود با جنگ و روندهاي استعماري، ولي در دورهي جديد جهانيشدن، كه فاز سوم آن است، قدرت شكل پنهانتري پيدا كرده است.