افسردگی
چاپ مقالهخانم 26 ساله مجرد با عنوان مشاوره ازدواج به مشاوره مراجعه کردند.
این خانم کارشناس ارشد هستند و مشغول به شغل های پاره وقت ولی کوتاه مدت (پروژه ای کار می کنند) فرزند چهارم یک خانواده هشت نفره و سومین دختر. به تازگی به پسری علاقمند شده اند آقا به خاستگاری آمده اما پدر به دلایلی به گفته مراجعه معقول (سربازی نرفتن، نداشتن شغل و عدم شناخت کافی) مخالف با ازدواج آنها بوده و جواب رد داده اما هنوز به صورت تلفنی و هر ازچندگاهی حضوری هم دیگر را ملاقات می کنند و منتظرند شرایط مطلوبی پیش آید تا ازدواج کنند.
خانم چندین مسئله از جمله افت خلق شدی به صورت دوره ای و داشتن افکار خودکشی(به ویژه درزمان پریودی) و احساس طرد شدگی از جانب خانواده نبود احساس تعلق نسبت به خانواده و اینکه فکر می کند موجود دوست داشتنی نیست صحبت کرد و گفت که نگران است در زمانی که واقعا افکار خودکشی به سراغش می آید حماقت کند و این کار را انجام دهد.
اطلاعات بالایی نیز در زمینه روانشناسی دارد و می گوید به شیوه های شناختی اقدام به تغییر فکر کرده اما بعد از مدتی تصور می کرده تنها خودش را توجیح می کند و افکار اصلی اش واقعی اند نه افکار جایگزین.
به نظر شما نیاز به ارجاع به روان پزشک دارد؟ و چگونه می توان به او در تغییر افکارش کمک کرد؟