نیاز به محبت دختر 15 ساله(بلالی)
چاپ مقالهمراجع نوجوان 15 ساله ای است که در سن 5 سالگی در یک تصادف مادر و پدر خود را از دست داده و از آن زمان به بعد نزد مادربزرگ خود زندگی می کند. در ابتدای جلسه اول مشکل خود را فقط با یک جمله برای من بیان می کند : به من بگویید که چگونه می توانم به یک نفر ثابت کنم که دوستش دارم؟از او خواستم کمی بیشتر توضیح دهد تا بتوانم بهتر به او کمک کنم. سپس اینگونه توضیح می دهد که من یکی از بچه های مدرسه مان را خیلی دوست دارم و این قضیه را به او گفته ام اما او توجه چندانی به من نمی کند و به من گفته اگر که واقعا مرا دوست داری باید یک جوری به من ثابت کنی. وقتی که از او سوال کردم که چرا میخواهی به او ثابت کنی و چه نیازی به این کار داری؟ اینطور پاسخ داد که من همیشه دوست داشتم یک نفر را داشته باشم که مرا دوست داشته باشد و در همه شرایط کنار من باشد مثل یک خواهر…جلسه اول تمام صحبت ها در مورد کارهایی بود که مراجع برای او کرده بود و جز در مواقع اندکی جز بی اعتنایی جوابی دریافت نکرده بود. در ضمن در این جلسه مراجع دفتری را به من داد که در آن تمام برخورهایش را با آن فرد خاص نوشته بود و تمام احساساتش را و همچنین ریز به ریز رفتارهای او را شرح داده بود.در ضمن دستش را نیز به من نشان داد که حرف اول اسم او را با تیغ رو دستش نوشته بود. من متوجه نیاز وی به توجه و محبت و تایید در این دختر شدم. و در جلسه اول بیشتر شنونده بودم در جلسه دوم در ابتدا از فاطمه پرسیدم که چرا از بین تمام بچه هایی که اینجا هستن، اینقد به فائزه علاقه مند شدی؟ چه چیزی ازش دیدی که جذبت کرد. که اینگونه پاسخ داد که رفتارهاشو خیلی دوست دارم. مثلا 6 ماه پیش بود که یه دفعه که داشتم گریه میکردم، اومد کنارم نشست، بغلم کرد، منو بوسید و سعی کرد آرومم کنه، همیشه خیلی باهام مهربون بود، بهم توجه می کرد، بهم محبت می کرد. ازش پرسیدم اون موقع واسه چی گریه می کردی ؟ گفت یه نفر بود که خیلی دوستش داشتم و اون از این مدرسه رفت. دلم براش تنگ شده بود. حس میکردم که دیگه هیچ کسو ندارم (به نظر میاد که فاطمه همیشه در طول زندگیش دوست داشته که به کسی وابسته باشه و همیشه وقتی که یکی رو از دست میده دنبال کس دیگه ای میگرده و توی این رابطه ها به دنبال توجه و محبت می گرده). بعد ازش خواستم که بهم بگه که چه جوری نسبت به فائزه ابراز احساسات میکنه، ولی گفت که من هیچ وقت ابراز محبت کلامی بهش نمی کنم ، فقط سعی می کنم تمام نیاز هاشو براش برآورده کنم. تمام کارهاشو انجام بدم، مثلا مشقاشو می نویسم. بعد گفت که ولی با وجود تمام این کارایی که انجام می دم، بازم حس می کنم منو دوست نداره ، دیگه بهم توجه نمی کنه، بهش ثابت نمیشه که دوستش دارم. ولی تو این هفته یه کم کمتر بهش رسیدم و یه جاهایی تحویلش نگرفتم. شاید اینجوری باهام بهتر بشه. من همه هدفم توی زندگی اینه که فائزه رو داشته باشم و بالاخره از هر راهی که بشه به هدفم می رسم. تنها چیزی هم که تو زندگی برام مهم هست همینه…لطفا مرا راهنمایی کنید که به این مراجع چطور کمک کنم.بلالی