پدر مستبد
چاپ مقالهمراجع دختری 26 ساله و معلم و دارای مدرک فوق لیسانس است.به خاطر موقعیت شغلی و ظاهر او موقعیت های ازدواج بسیاری از طرف همکاران برای او پیش می اید که به نظرش عالی هستند. چندین سال است میخواهد برای زندگیش تصمیم بگیرد چون با بیشتر شدن سنش آن موقعیت ها را از دست میدهد، از طرفی دیگر خسته شده است که مجبور است دائم بدون دلیل جواب منفی بدهد. مشکل اصلی این است که پدرش خیلی مستبد است و اجازه ی ورود خاستگار به منزل را نمیدهد و بسیار بدبین است .بزرگان فامیل واسطه شده اند وبا او صحبت کرده اند اما او اصرار کرده دخترش با پسر عمویش ازدواج کند.این خانم هم که علاقه ای به پسر عمویش نداشته راضی نشده. حالا هم هیچکس نمی تواند حرفی از ازدواج دخترش را به او بزند . از طرفی این خانم هم از تنهایی خسته شده است و به فکر خود کشی می افتد .افسرده شده است و میگوید نمیتواند در این خانه زندگی کند.حتی جرات اینکه بگویند مشاور با پدرش صحبت کنند را ندارند . حالا شدیدا افسرده شده است اما برای پدرش مهم نیست.همچنین از طرف پدرش در فشار است که درآمدش را برای خرجی خانه خرج کند.