مشکل ارتباط با فرزند

چاپ مقاله

مراجع خانومی31 ساله
دارای یک فرزند دختر9ساله اند. در جلسه اول و هنگام ورود به نشانه هایی توجه کردم که بعد از صحبت هایش در جلسه احتمال افسردگی داده میشد. لباس های نامرتب و چروک و چهره سرد و بی روح او باعث شد به داشتن افسردگی مشکوک شدم.اعتیادهمسرش باعث شد به زندان بیفتد و طلاق بگیریم. به اجبار خانواده با این آقا ازدواج کردم. و گفتند که خانواده پدریشان هم آشفته بود و مشکلات زیادی داشتند. حرف اصلی را مادرش در خانه میزد و پدرش هم چاره ای جز قبول کردن نداشت. همسرش را مادرش برایش انتخاب کرد و به اجبار و تحت فشار قرار دادن ازدواج کردیم. در دوران عقد فهمیدم که اعتیاد دارد و کنار من مواد مصرف می کرد و من را کتک میزد.با وجود این مشکل خانواده به ازدواج رضایت دادند. 6سال باهم زندگی کردندو بعد جداشدند. در حال حاضر با مادر پیر خود و دخترش در خانه پدریش زندگی می کند. مشکل اصلی او این بود که اصلا نمی توانم با دخترم ارتباط برقرار کنم وبقیه مادران را که می بینم افسوس می خورم که چرا من نمی توانم این طور با دخترم ارتباط داشته باشم.او سمت من می آید و با من صحبت می کند و از مدرسه و دوستانش می گوید ولی من ابراز علاقه نمی کنم و حتی نمی توانم دست به سر او بکشم. با مادرش هم مشکل ارتباطی دارد. مراجع گفت که اصلا نمی توانم با او کنار بیایم و همیشه درگیری داریم. حتی بیشتر اوقات به درگیری و مشاجره می رسد. اگر می توانستم به جای دیگری بروم حتما مادرم را ترک می کردم.به گفته او چون محبت ندیدم نمی توانم به فرزندم محبت کنم. مادرم همیشه بد اخلاق بود. به خاطر مسائل کوچک بحث می کند تا این که به دعوا برسد. در حال حاضر شغلی ندارد و فقط با خواهرش در یک ارایشگاه اموزش می بیند و کار میکند. به گفته او مشکل من حل نمی شود به خاطر دخترش زنده است و اگر او نبود خودکشی می کرد.
فرکوراوند