دلایل مجرد ماندن کدامند؟ قسمت اول
چاپ مقالهدلایل مجرد ماندن کدامند؟ قسمت اول
تابستان که تمام می شود، پاییز فرا می رسد، گویی پاییز فرصتی دوباره برای رشد و تغییر است؛ زمانی برای پیوند دوباره با کار، شروع پروژه های جدید و حتی جدی تر فکر کردن به رابطه ای دوست داشتنی! البته برخی از ما هنوز هم به دلایلی بیشمار به رابطه ای جدی دست نیافته ایم، هر چند در ظاهر آمادگی شروع کردن این رابطه را در خود می بینیم. شاید مجرد بودن و نداشتن رابطه عاشقانه دلایل مختلفی داشته باشد بی شک درک آنها در تغییر دیدگاه ما مؤثر است. در ادامه برخی از رایج ترین این دلایل بیان شده است.
1.احساس نالایق بودن
چطور می توانید خود را بشناسید و به ارزش خویش و اعتماد به نفس خود پی ببرید؟ براساس تحقیقات گسترده بر دوستی های اینترنتی، افراد، بیشتر تمایل دارند با کسانی آشنا شوند که از نظر میزان جذابیت، درآمد و تحصیلات در سطحی مشابه با آنها قرار دارند. زنان اغلب مردانی را انتخاب می کنند که طرز تفکر مشابهی با آنها داشته باشند؛ اما ما چگونه می توانیم خود را بشناسیم؟

اگر شما درباره ظاهرتان یا اتفاقاتی که در زندگیتان رخ داده یا حتی در مورد خویشتن خویش احساس کمبود و شرمساری کنید، این حس شرمساری بر توانایی شما در آغاز رابطه غلبه می کند؛ حتی ممکن است شما را به سوی افرادی سوق دهد که به دلایلی مشابه یا متفاوت از شما توانایی آغاز رابطه ای جدی را ندارند؛ احساسی که خودتان نیز پیشتر آن را تجربه کرده اید. شاید در رابطه قبلی آسیب دیده باشید و هنوز هم تحت تأثیر آثار آن هستید و از این که پشت پا خورده اید حس شرمساری و نالایق بودن می کنید. به این ترتیب، شما از واردشدن به رابطه عاشقانه می ترسید. این تفکر باعث می شود که شما به طور پیوسته در رابطه هایی اشتباه وارد شوید و این دور باطل را ادامه دهید؟
۲. حس نیاز عمیق و سیری ناپذیر
عوامل متعددی سبب بروز این نیاز عمیق در افراد می شود؛ نیازی که باعث می شود شما شریک اینده خود را خسته و درمانده کنید؛ زیرا همواره احساس می کنید که به شکلی عمیق و سیری ناپذیر نیازمند تایید از جانب او هستید. هیچ چیز برای شما کافی نیست. در اصل، هیچ چیز خوب نیست. شما پیوسته نیاز دارید که مورد تقدیر قرار گیرید، اما پس از تأییدشدن نیز نمی توانید آن را بپذیرید؛ این سطح از ناامنی فرصت تشکیل هرگونه رابطه سالم و متقابلی را از شما سلب کرده و به تدریج فرد مقابل را خسته می کند.
هرگاه دریافتید که این مشکل تا چه اندازه در برقراری و تقویت رابطه شما با فرد مقابل اختلال ایجاد می کند، آن گاه می توانید اولین گام را برای دستیابی به راهکارهای سالم رفع این نیاز بردارید.
3.حس تبعیض غیر واقع بینانه
شاید پدر ومادر شماروزگار سختی داشته اند و نتوانسته اند به میزان لازم از شما تعریف و تمجید کنند یا در حالتی بدتر، هرگز از شما راضی و خرسند نبوده اند. البته شاید عکس این موضوع هم درست باشد؛ یعنی، شما همواره در زندگی خود مورد توجه قرار گرفته اید و آموخته اید که کامل باشید؛ شاید هم تلفیقی از این دو حالت را تجربه کرده اید. در هر حال، در گذر زمان، این تجربه ها صدایی را در پس ذهن شما طنین افکن کرده اند؛ صدایی که می گوید: «همسر آینده من به اندازه کافی خوب نیست!» این باور به قدری در ذهن شما غالب است که مانع از آن می شود به طرف مقابل خود حتی فرصت ابراز وجوددهید.»
شاید شما در گذشته روابط نافرجامی داشته اید؛ بنابراین امروز، دنیای خود را به همان گروه، محدود کرده اید و اکنون نتیجه می گیرید که در دنیای بیرون شخصی مناسب شما وجود ندارد. . در این گونه موارد، باید به خودتان یادآوری کنید که شما در حوض کوچکی ماهیگیری کرده اید، حوضی که تنها در تصورات خود آن را بزرگ پنداشته اید؛ اما اکنون در جهان بیرون، اقیانوسی عظیم وجود دارد که شما هنوز به وسعت آن پی نبرده اید؟
4. فشار
افراد خانواده شما را برای تشکیل زندگی و ازدواج کردن ، تحت فشار قرار میدهند. چند وقتی است که تمام دوستانتان ازدواج کرده اند. این فشار بیرونی، حس نیاز به ازدواج و ترس از مجردماندن را در وجود شما افزایش میدهد و حتی می تواند منجر به ایجاد شرمساری، ناامیدی و ناچاری در درون شما شود. در نهایت هم شما را به سوی انتخاب هایی بی هدف سوق خواهد داد؛ انتخاب هایی که ناشی از شخصیت واقعی شما نیستند و از عوامل دنیای بیرونی نشئت می گیرند. اگر منبع ایجاد فشار روحی به موقع مشخص نشود، شاید تمامی ابعاد زندگی شما را در برگیرد؛ به گونه ای که اگر هیچ کس احساس کنید. چیزی به شما نگوید، باز هم این فشار را بر دوش خود احساس کنید.