مراجع 20ساله

چاپ مقاله

دختر 20ساله ای تماس گرفته بود و خیلی با لحن و الفاظ بدی راجع به پدرش صحبت می کرد ،هر جمله ای که می گفت یک ناسزا هم به پدرش می گفت و خیلی مقاوم بود چون شروع صحبتش این بود که من خودم 2سال روانشناسی خواندم و میدانم روانشناس ها می خواهند بگویند همه چیز تقصیر خود ادم است .مجبورم کردند انصراف بدهم ،من پرسیدم چه کسی مجبورت کرد،گفت همین گدا گودوله ها گفتم منظورت دقیقا کیست دیدم پدرش را می گوید ،تمام مدت سعیش این بود که ثابت کند بدبخت تر از او در دنیا کسی نیست،فرزند اخر از 12بچه بود،مادرش نمی خاسته دیگر بچه دار شود و تمام تلاشش را کرده که بچه سقط شود اما او به دنیا امده،همه اینها را هم با کلی بد و بیراه به خودش تعریف می کرد ،دوست داشته درس بخواند که نگذاشتند،می خاسته سرکار برود تا پولی پس انداز کند یک جا رفته که پدرش اجازه نداده بیشتر از این در انجا کار کند و از وقتی به خانه برگشته اجازه ندارد از خانه بیرون برود.دوست دارد کتاب بخواند یا خودش داستان می نویسد و لازم است کتابهای بیشتری بخواند اما خانواده اش پولی ندارند،از اینترنت نمی تواند استفاده کند چون دایم به او می گویند پولش زیاد می شود،لباس هایش را دخترخاله اش به او می دهد (یعنی هر و قت دختر خاله اش از لباس هایش خسته شد به او می دهد)و وقتی این را گفت شروع کرد به گریه کردن که ادم بدبختتر از من هم هست،که پدرش زنده باشد لباس هایش را دیگری به او بدهد ارزوی یک شارژ تلفن به دلم ماند و…. ، من به همه حرف هایش گوش کردم وهمدلی کردم و سعی کردم ارام شود.
خودش اظهار می کرد در خانه به بدترین نحو ممکن رفتار می کنم فریاد میزنم،وسایل را می شکنم که بگذارند من از خانه بیرون بروم.اما بی فایده است اخرش به من می گویند تو دیوانه ای.صدایش مثل افرادی بود که لوزه دارند میگفت میخام برم سر کار پول جمع کنم دندان هایم را درست کنم چشمم را عمل کنم ،پول جمع کنم تا جهاز بخرم و…
دلیل اینکه نمی گذارند سر کار برود را پرسیدم گفت پدر و مادرم به من فحش می دهند و می گویند تو نباید سرکار بروی(بدترین ناسزاها) ،گفتم از خواهر ،برادرهایت کمک بگیر گفت انها ازدواج کردند و همه در سایر روستاها هستند و من به انها دسترسی ندارم،گفتم از برادرت که در خانه هست کمک بگیر بگو برایت کتاب تهیه کند گفت نمی توانم چون او از من تقاضای جنسی دارد،با چند پسر هم دوست شده که وقتی تقاضای جنسی از او داشتند دوستی اش را تمام کارده،البته این دوستی ها زمانی بود که سر کار می رفت.
من 2احتمال می دهم اول اینکه او فقط برای درد دل کردن تماس گرفته تا راحت شود ،دوم اینکه او یکسری رویا پردازی می کند چون هر رابطه دوستی یا رابطه با برادرش را تعریف می کند خیلی با اب و تاب تعریف می کرد و مثل یک داستان ادامه می داد و همه افرادی که در زندگی او وارد می شدند یک پیشنهاد جنسی به او می دادند.در مورد این مراجع لطفا راهنمایی کنید.