زندگي
چاپ مقالهزندگي من چنين فهميدم كه مثل رودخانه اي است . نميتوان گفت ان ابي كه از كوه فرود ميايد رودخانه را ميسازد
يا ان كوه كه باران را مجال جاري شدن مي دهد
ان سنگها كه در راهند و مسير رودخانه را ميسازند گاه راهش را كج ميكنند و گاه از اثر اب به حركت مي افتند و اب راهشان مي برد
نميتوان كفت كدام يك از اينها رودخانه را ميسازد شايد در نهايت باغباني كه راه باريكي ميكشد و رگي از رودخانه به باغي
ميگشايد و درختي را رشد ميدهد
حتي ان گياهان خودرو كه از اب رودخانه مينوشند و بر ان سايه مياندازند.
اما همه اينها در ساختن رود نقش دارند
گيرم در لحظاتي نقش يكي از انها بيشتر مي شود و رود به انتها ميرسد و سر
در خاكي گرم فرو ميبرد و خود خوب ميداند كه چه راه درازي امده و از ميان ابر كوه سنگ درخت و باغبان كدام يك در حيات او بيشتر سهم داشته اند
انسان نيز وقتي به پايان ميرسد و نقشي از همه ي زندگي در سرش مي ايد مي تواند دريابد كه در كدام روزهاي زندگي
كدام ماجرا او را بيشتر ساخته و در ساختن او سهم بيشتر ي داشته است