دلایل عاشق شدن نادرست

چاپ مقاله

دلایل عاشق شدن نادرست – قسمت دوم

 

در مطلب قبلی ، به دو دلیل عاشق شدن نادرست اشاره کردیم. حال ادامه ی مقاله را با هم مطالعه میکنیم:

 

3-گرسنگی جنسی

آیا تا به حال شده است که برای نیاز شدید جنسی، سعی کنید تا خود را متقاعد سازید به کسی بیش از آن چه واقعیت دارد، علاقه مند هستید؟ !

• آیا تا به حال چیزهایی را از شخص مورد علاقه تان نادیده گرفته اید؟ چیزهایی که برایتان خوش آیند نبودند، تنها به دلیل این که رابطه ی جنسی خود را با او از دست ندهید؟

شما میدانید که من دربارهی چه چیز حرف می زنم. مدتهاست که مجردید و به ازدواج با کسی که به طور معمول او را انتخاب نمیکنید، فکر می کنید. فقط به این دلیل که از لحاظ جنسی احساس گرسنگی می کنید. نهایتا با این حقیقت روبه رو می شوید که ازدواج آن چیزی نیست که می پنداشتید و حال مجبور هستید که اعلام کنید فقط برای شهوت جنسی بوده است. چقدر شرم آور و تحقیرآمیز و در عین حال تا چه حد معمول و رایج.
من داستان های بی شماری از مردان و زنانی شنیده ام که فقط برای لذات جنسی، درگیر روابطی جدی شده اند. وقتی چنین فشار جنسی را احساس می کنید، آمادگی آن را دارید که با هر کسی از راه برسد، رابطهای جدی برقرار کنید و برای آن که خود را متقاعد کنید که کارتان درست است، چشم خود را بر روی آن چه می بینید میبندید.
نکته ی مهم آن است که در اینجا دیگر موضوع عاشق شدن مطرح نیست. چرا که شما نسبت به آن شخص جاذبه ی شدید جنسی دارید. من این را «کوری شهوانی» می نامم و در فصل چهارم درباره اش صحبت خواهیم کرد. با گرسنگی جنسی ممکن است به کسی علاقه مند شوید که حتی چندان نیز برایتان جذاب نباشد.

4-عدم توجه به زندگی خود

آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده اید، که عاشق بودن تا چه حد از تمرکز شما به امور دیگر میکاهد؟ هم و غم شما این می شود که برای مثال، چگونه احساسی دارد؟ احتیاجاتش چیستند؟ چگونه می توانید او را خوشحال کنید؟ یا این که چگونه رفتار شما، او را تحت تاثیر قرار میدهد؟ پس تعجبی نیست اگر که اغلب نه به آن دلیل که شخصی مناسب را یافته ایم، بلکه از آن رو به روابط پا میگذاریم که بهانه ای برای سر باز زدن از زندگی و امور خودمان داشته باشیم..
آیا از روابط به منظور اجتناب از پرداختن به زندگی خود استفاده میکنید؟
جملات زیر را بخوانید و از خود بپرسید که آیا درباره ی شما چه در گذشته و چه در حال صدق می کنند یا خیر.

  • سابقه ای از روابط غیر ارضاء کننده دارم.
  • هرگز بدون این که با کسی رابطه داشته باشم مدت زمان زیادی نمی توانم سرکنم».
  • روابطم عموما بسیار وقت گیر هستند.
  • برنامه ها، طرح ها و رؤیاهایی دارم که هنوز آنها را دنبال نکرده ام.
  • وقتی باکسی رابطه دارم، به علایق و دوستان خودم وقت کمتری اختصای می دهم.
    معمولا کمی زود عاشق میشوم.

 

  • از تنها بودن با خودم لذتی نمی برم و ترجیح می دهم که با دیگران باشم.
  • وقتی که بر روی برنامه ای کار میکنم، تلفن، نیازهای دیگران، چیزهای بی اهمیت دیگر و… حواسم را پرت میکنند.
  • در مقایسه با خودم، به مراتب ساده تر می توانم به دیگران به منظور حل مشکلاتشان انگیزه بدهم.

اگر با برخی از جملات فوق ارتباط برقرار کردید، این احتمال وجود دارد که از روابط به منظور اجتناب از پرداختن به زندگی خودتان استفاده می کنید. ممکن است چیزی که آن را «دل مشغولی» به عشق می پندارید، همان «رویگردانی» وافر شما از خود و مسائل تان باشد، چرا که اگر مدام مشغول عشق ورزیدن به کسی باشید و تمام وقت تلاش کنید که آنها را خوشحال کنید و نیازهای آنان را برآورده سازید، دیگر وقتی نخواهید داشت که به نیازهای خود بپردازید یا حتی رؤیاهایتان را دریابید.
بسیاری از مردم از این رو به روابط نیاز دارند که از کمبود شور و شوق و بی هدفی در زندگی خود خسته شده اند و به جای آن که به درون خود نگاه کنند و دلیل این احساس را از درون خود جویا شوند، خود را درگیر روابط عشقی می کنند و «آن» را هدف خود قرار میدهند. چنین روابطی هرگز سرانجامی نخواهد داشت، از آن رو که در چنین مواقعی، شما عاشق آن شخص نیستید، بلکه شیفته ی سرگرمی» و «دل مشغولی» خود به رابطه تان هستید و هنگامی که رابطه پایان می پذیرد، بار دیگر با خودتان تنها خواهید شد.

 

5-اجتناب از بزرگ شدن بار

بسیاری از مردم نه از روی آمادگی جهت قسمت کردن غنای زندگی خود با شخص دیگر بلکه از این رو رابطه ای را آغاز می کنند که می خواهند از آنها حمایت و مواظبت شود. این مردها و زنها سعی میکنند که از بزرگ شدن اجتناب کنند، بنابراین کسانی را برای خود انتخاب میکنند که نقش «بابا» و مامان» را برای آنها بازی کنند. این روابط در جهت آموختن و رشد دو طرف نیستند. بلکه بر مبنای وابستگی ایجاد شده اند. احتمال این که در چنین رابطه ای باشید وجود دارد. اگر:

  • «تفاوت سنی زیادی میان شما و همسرتان وجود داشته باشد.
  • تفاوت عمده ای میان موفقیت های شغلی شما و همسرتان وجود داشته باشد. . .
  • تفاوت بزرگی میان سطح تجارب زندگی شما و همسرتان وجود داشته باشد. و یکی از طرفین برای کمک و نصیحت به دیگری چشم دوخته باشد.

 

در این گونه روابط، شما خود را متقاعد میکنید که عاشق هستید. در حالی که صرفا جایگزینی برای «مادر» و «پدر» یافته اید.
ا . کاترینا هنرپیشه ی بیست و پنج ساله، نمونه بارزی است از زنی که به طرز عادت گونه ای به دلایل نادرست عاشق میشد و دلیل نادرست مورد علاقه ی او نیز «اجتناب از بزرگ شدن» بود. هنگامی که ازدواج دو ساله ی او با سایمون، وکیل سی و چهار ساله، در معرض خطر جدی قرار گرفت، برای کمک نزد من آمد. سایمون از عشق او دلسرد شده بود و به جدایی فکر می کرد. کاترینا نیز در وحشت روحی به سر می برد. او در حالی که گریه میکرد گفت: «سایمون تمام زندگی من بود. نمی توانم بدون او زندگی کنم. حاضرم هر کاری بکنم تا او را نگه دارم.».


من به سخنان کاترینا در باره ی رابطه اش با سایمون گوش دادم و تشخیص دادم که گرچه روش سایمون را در حمایت و مواظبت از او می پسندید، اما واقعأ او را دوست نداشت. وقتی او دربارهی اوقاتی که با یکدیگر بودند صحبت می کرد، چیزی را که سایمون برایش خریده بود، جایی که او را برای تعطیلات برده بود، نصیحت هایی که درباره ی شغلش به او کرده بود و با کمک هایی را که برای حل مشکلاتش به او کرده بود با جزئیات زیادی توضیح می داد. فکر نمی کنم که کاترینا آنقدرها هم سایمون را خوب شناخته بود. سایمون فقط «بابا» بود و در هر مشکلی، کاترینا را بی شائبه کمک می کرد. پدر کاترینا وقتی که او چهار ساله بود، خانواده را ترک کرده بود.

از آن هنگام کاترینا فقط او را دو بار دیده بود. او تشنه ی یک نیروی مذكر قوی بود و این همان چیزی بود که در سایمون یافته بود. دو کاندید ازدواج قدیم او نیز بزرگتر و پخته تر از او بودند. کاترینا در واقع با گفتن این جمله که «فکر میکنم که فقط مردهای بزرگتر از خودم را دوست دارم» خود را گول میزد.


وقتی که سایمون را ملاقات کردم، او را مردی حساس که احساس گناه میکرد، یافتم. او به من گفت: «کاترینا را خیلی دوست دارم. اما فکر نمیکنم ما برای هم مناسب باشیم و گمان نمیکنم که کاترینا نیز آمادگی ازدواج با کسی را در حال حاضر داشته باشد. وقتی که اولین بار به یکدیگر علاقه مند شدیم، حس حمایتگرانهای نسبت به او پیدا کردم احتمالا بیش از آن هم باید از او مواظبت می کردم. ظرف شش ماه گذشته، متوجه شدم که آن نقش ها، می بایست تغییر کنند. اما هرچه سعی میکنم تا رهایش کنم و او را تشویق کنم که روی پاهای خود بایستد، مرا متهم می کند که او را ترک کرده ام» در این مرحله می خواهم که او را برای همیشه ترک کنم. گمان نمیکنم که او حتی بخواهد رشد کند.»


ارزیابی سایمون از کاترینا دقیق بود. او نمی خواست که بزرگ شود و از ازدواجش به عنوان راهی برای اجتناب از بزرگ شدن» استفاده می کرد. به این معنا که مردی را پیدا می کرد که نقش «حمایتگر» را با او بازی کند. کاترینا به منظور برآورده کردن احتياجاتی که از دوران کودکی با خود حمل می کرد، عاشق می شد و از پذیرفتن مسئولیت زندگی خود سرباز می زد. ” و به طوری که بعدا توضیح خواهم داد، تمام روابط خوب عناصری از التيام را در چرخه ی خود دارند و برخی زمانها زن نقش «مادر» را برای شوهر خود و مرد نیز به نوبه ی خود نقش «پدر» را برای همسر خود بازی می کند. گرچه وقتی بیشتر اوقات به بازی کردن این نقش ها می پردازید به این معنا است که از رابطه برای باقی ماندن در حالتی «بچه گانه» و بی مسئولیت استفاده می کنید.

 

6-احساس گناه

  • آیا تا به حال فقط به این دلیل که به احساسات کسی لطمه ای نزنید، با او ازدواج کرده اید؟ 
  • آیا تا به حال فقط به این دلیل که دل کسی را نشکنید، به رابطه با او بیش از آن چه باید ادامه داده اید؟ 
  • آیا تا به حال با کسی رابطه داشته اید که میدانستید بیش از آن چه شما به او علاقه دارید، او به شما علاقه مند است، اما آن قدر احساس گناه می کردید که نمی توانستید رابطه را تمام کنید؟

اگر به هر کدام از سؤالات بالا پاسخ مثبت دادید، پس دلیل نادرست ششم را برای ازدواج می فهمید، «احساس گناه».

احساس گناه ممکن است انگیزهی عجیبی برای شروع یک رابطه و یا ادامه ی آن به نظر برسد. اما همیشه اتفاق می افتد. شما به خود می گویید که این احساس همان عشق است در حالی که چیزی جز همدردی یا در منتها درجه ی آن «حس ترحم» نیست. شما در موقعیتهای عاشقانه نه از آن رو که میخواهید، بلکه به این دلیل که از آن چه پس از اتمام رابطه، اتفاق خواهد افتاد، می ترسید. شما زندانی احساس گناه خود هستید. هستید.

آیا زندگی عشقی تان را «احساس گناه» اداره می کند؟

جملات زیر را بخوانید و ببینید چه تعداد از آنها دربارهی شما صدق میکنند؟ چه در گذشته و چه در حال:

  • شما به سختی می توانید به دیگران، «نه» بگویید به خصوص به آنهایی که و دوستشان دارید.
  • شما در خانواده ی مختلی بزرگ شده اید که احساسات شما به حساب نمی آمدند. (به عنوان مثال: والدین الکلی، انتقادگر یا کنترل گر
  • شما با این احساس مسئولیت که دیگران را خوشحال و راضی کنید، بزرگ شده اید، (یکی از والدین شما مشکلی داشت و احتیاج به نجات دادن داشت. یک «والد» مجرد که تا حد زیادی از لحاظ مهر و محبت، به شما متکی بود و …
  • شما مشکل می توانید احتياجات خود را بشناسید و حتی مشکل تر نیز میتوانید از کسانی که دوستشان دارید، برای برآورده کردن نیازهایتان تقاضا کنید.
  • شما خود را به عنوان فردی احساسی و بخشنده میشناسید و از این موضوع و نیز احساس غرور می کنید. از این که شما را «خودخواه» بنامند، بسیار رنجیده خاطر می شوید.
  • شما از رنجانیدن دیگران می ترسید و نهایت تلاشتان را می کنید تا مطمئن باشید هیچ چیز از چیزهایی که می گویید یا انجام می دهید، موجب رنجش عزیزانتان نشود شما به مراتب ساده تر می توانید برای دیگری از پول یا وقت خود مایه بگذارید تا برای خودتان
  • وقتی که عزیزان شما از مشکلاتشان حرف می زنند، احساس بدی پیدا میکنید و احساس می کنید که حتما مجبورید، به آنها کمک کنید تا راه حلی پیدا کنید.
  • در هنگام بیان نظر یا احساس شخصی خود، اگر حس کنید که این احساس شما نسبت به آن فرد او را می رنجاند، از بیان آن صرف نظر میکنید.
  • شما از این که از نزدیکان خود پولدارتر، خوشبخت تر و یا موفق تر باشید، احساس خوبی ندارید.
  • اگر با تعداد کمی از این جملات ارتباط برقرار کردید، احتمالا به همان اندازهی بیشتر مردم، تحت تاثیر «احساس گناه» هستید.

 

اگر بیش از چهار جمله از جملات فوق درباره ی شما صدق می کند، احتمالا اجازه میدهید که احساس گناه در انتخاب های عشقی شما دخالت داشته باشد. اگر با اکثر این جملات ارتباط برقرار کردید، يقينا نادرست عاشق میشوید.

 

 

7-پرکردن خلاءهای احساسی و روحی خود

معتقدم که یکایک ما در این زندگی در حال مبارزه و تلاش برای درک و شناخت رابطه مان با کل هستی هستیم و همگی آرزومندیم تا احساس کنیم بخشی از این کائنات هستیم که در آن زندگی می کنیم و نه چیزی جدای از آن.

این اشتیاق روحی ماست که به گونه ای با منبعی متعالی از قدرت و معنویت متصل شویم. ما کودکانی هستیم با اندامی بزرگ سالانه، با این حسرت و آرزو که دوستمان بدارند، پذیرفته شویم و کامل باشیم. این اشتیاق نوع بشر است که با آنانی که در کنار اویند مرتبط شود.

نکته ی فوق العاده ای که در رابطه با عشق وجود دارد این است که می تواند شما را از احساس سرور، شادمانی و تعلق خاطری که شبیه آن را در هیچ جای دیگری نمی توانید بیابید، پر کند و بدین گونه است که این عطش را سیراب میکند.

عشق به موجودیت و هدف متعالی شما از هر آن چه انجام میدهید معنا می بخشد. با این وجود، این موهبت هنگامی که به منظور پرکردن خلاءهای احساسی و روحی خود از آن استفاده میکنید، می تواند خطرناک باشد. خلاءهایی که خود باید بیاموزید که چگونه پرکنید.

یک ازدواج حقیقتأ سالم، حس قدردانی دو طرف درگیر در رابطه را نسبت به شگفتیها و رازهای خلقت بالا می برد و درهای رشد و تعالی روحی آنها را می گشاید. همچنین به هر کدام از این دو شخص کمک میکند که زخمهای دوران کودکی خود را التیام بخشد و خودباوری آنها را از طریق احساس «دوست داشته شدن» و «پذیرفته شدن» از طرف شخص مقابل، بالا می برد. اما وقتی که زندگی را با مقادیر قابل توجهی خلاء احساسی و روحی شروع می کنید، برای خود و همسرتان درد و رنج به همراه خواهید آورد.