اولین نوشته ی من در این مورد ناقص فرستادم.
خانم ۳۴ ساله ای با اعلام اینکه دچار افسردگی است به مشاوره مراجع کرد. این خانم با عنوان اینکه از نوجوانی دچار افسردگی اساسی شده بیان کرد در سن ۱۳ یا ۱۲ سالگی با پسری آشنا می شود و باهم دوست می شوند در مدت کوتاهی پدرش متوجه می شود و با برخورد فیزیکی و تنبیه شدید با او برخورد می کند همین برخورد پدر سبب گوشه گیری و انزوای وی از جمع و خانواده می شود. اما وقتی مشغول به کار می شود (منشی مدیر عامل شرکت خصوصی) روحیه اش تغییر می کند با اینکه مشغله ی کاری زیادی داشته و بیشتر ساعاتش را در محل کار می گذرانده اما لذت می برده. با این حال این تغییر روحیه موقتی بود و باز به حالت های اولیه ( تاکید به گوشه گیری و انزوا و نگرانی های مزمن و بی اساس) برمیگردد. تا اینکه در سن ۲۸ سالگی با یکی از فامیل های دورشان (نوه ی عمه پدرش) که ۳۰ ساله بود و مدتها قبل تقریبا همه می دانستند به هم علاقه دارند ازدواج می کند. این ازدواج سبب تغییر روحیه اش می شود به اختیار خود دیگر کار نمی کند و ترجیح میدهد به خانه داری بپردازد. در سال اول بچه دار می شوند و علاوه بر این دچار مشکلات شدید مالی می شوند در حدی که خانه به دوش می شوند. یه مدت خانه ی پدری خانم زندگی کردند یه مدت خانه ی خواهرشوهر و … تا اینکه خانم طلاهایش را می فروشد و خانه ای اجاره می کنند. خانم به شدت تحت تاثیر این فشارهای مالی قرار می گیرد و فامیل به او پیشنهاد می دهند که طلاق بگیرد تا پای درخواست طلاق می رود اما پشیمان می شود به خاطر بچه و علاقه ای که به همسرش داشته.
الان ۷ سال از ازدواجشان می گذرد. ابتدا خانم اصرار داشت که این فشارهای مالی که تحمل کرده و مستعد بودن او به افسردگی او را دچار افسردگی اساسی کرده است.
از او خواستم از ترس هایش بگوید. ترس هایش را میشد به دو قسمت تقسیم کرد ترس از تکرار شدن شرایط مالی که تا دو سال پیش در زندگیش بوده ( با توجه به شرایط کاری بی ثبات همسرش ترس معقولی به نظر میرسد) و ترس از آینده ی دخترش ( تاکید بر این امر که اختلاف سنی ما زیاد است و امکان دارد که خیلی زود ما را از دست بدهد)
یکی از مشکلاتی که در ابتدا با تردید بیان کرد و بعد با اشاره ی من بیشتر به آن پرداخت رابطه ی زناشویی اش بود. او به شدت همسرش را از نظر اخلاقی فوق العاده توصیف می کند و وقتی می خواهد در باره ی ویژگی های منفی او صحبت کند از زبان دیگران( مادرم, خواهرم یا خواهرش می گن…) و گفت که شوهرش دچار زود انزالی است که همسرش می گوید به خاطر مشغله وفشار کاری است اما با بررسی تاریخچه متوجه شدم از همان دوران نامزدی این مسئله در نزدیکی شان وجود داشته است. خانم از این بابت بسیار ناراحت است و یکی از دلایلی که حاضر به طلاق شده بود همین مسئله بوده. و بیان می کند که چون همیشه در این رابطه نادیده گرفته می شود دیگر علاقه ای به این رابطه ندارد.
تشخیص من این است که خانم دچار اضطراب است تا افسردگی. هیچ یک از علایم افسردگی در وی مشاهده نمی شد.

Print Friendly, PDF & Email


مطالب مرتبط


حتما بخوانید:  ترديد در تصميم گيري

4
نظر شما چیست؟

avatar
700
4 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
4 Comment authors
mohammad1364شفيعيsana52 Recent comment authors
جدیدترین قدیمی ترین بیشترین رای
sana52
مهمان
sana52

سلام
با ترس هایش به شیوه شناختی چالش کنید چه کسی می تواند تضمین کند عمر یکی از دیگری هر چند پیر تر بیشتر خواهد بود .؟؟این مشکلاتی که ایشان توصیف کرده اند در جامعه فراوانی زیادی دارند . زود انزالی قابل درمان است . در مورد نیاز هایش صادقانه و با ابراز همدلی با همسرش صحبت کند و راه حل هارا به کمک یکدیگر پیدا کنند . مسائل را ابتدا تفکیک کند و برای هر کدام به روش حل مسئله راه حل ها یی را پیدا کنندو با هم در مورد اجرایی بودن یا نبودن آنها به نتیجه برسند .

شفيعي
مهمان
شفيعي

با سلام
مشکلات این خانم همانطور که گفتید بیشتر اضطراب می باشد تا افسردگی البته اضطراب می تواند به افسردگی تبدیل شود
اما دلایل این اضطراب اول دچار مشکلات مادی شدن در این زمینه باید او را با استفاده از روش های شناخت درمانی مثل دور کردن از آینده نگری و برچسب زدن بی مورد دور کرد
دوم ترس از مردن به خاطر سن این ترس شاید منشأ دیگری داشته باشد که نیاز به بررسی می باشد والا چه بسیار افراد جوان که می میرند و افراد مسنی که زنده اند
سوم اینکه او فردی وابسته به دیگران و به قولی گوشی است که تحت تأثیر دیگران قرار می گیرد باید قدرت ابراز وجود و اعتماد به نفس را در او تقویت کرد
چهارم اینکه می توان زود انزالی را با استفاده از داروهای مجاز درمان کرد البته اگر بخواهد با این وجود یکی از دلایل آن می تواند شدت علاقه باشد که آنرا نیز می توان با استفاده از تکنیک های شناختی و رفتار درمانی درمان کرد
با آرزوی موفقیت

1364
مهمان
1364

با سلام.
به نظر این خانم دچار افسردگی شدید ،انطور که خودش می گوید،نیست. بررسی میزان انگیزه این خانم در زندگی ،می تواند به شما در تشخیص افسردگی این خانم کمک کند.اجرای تست افسردگی هم در صورت لزوم می تواند به شما کمک کند.این خانم دچار اضطراب می باشد .این که ترس دارد که فرزندش در سن پایین انها را از دست بدهد،نشانه اضطراب می باشد.در این زمینه و سایر ترسهایی که او دارد از طریق شناختی کار کنید.اینکه مرگ برای همه اتفاق می افتد و زمان ان معلوم نیست و اینکه او بتوامند برای فرزندش مادر ارامی باشد ،ارزشمند می باشد.در زندگی داشتن رابطه ی زناشویی سالم در رضایت و شادکامی زوجین تاثیر بسزایی دارد.روی بهبود رابطه کار کنید و در صورت امکان با همسر این خانم هم مشاوره ای داشته باشید و در صورت نیاز او را به پزشک ارجاع دهید. زهرا ابراهیمی

mohammad
مهمان
mohammad

با سلام (حمیرا صباغی )
قبل از تشخیص سعی کنید تا ارتباط خوب و شناخت کافی پیدا نمایید و همه ی جوانب را بررسی نمایید ایشان به جای حل مساول خود به دنبال پاک کردن صورت مسئله هستند و مدام از این شاخه به ان شاخه می پرند تصمیم گیر یهای اگاهانه و معقول ندارند و احتمالا مسولیت رفتار های خود را هم بر عهده نمی گیرند تغییر را از خود این خانم شروع کنید روی باور ها “رفتار “و احساسات سرکوب شده شان به طور گسترده کار کنید و به جای تغییر سایرین سعی و تلاش خود را در جهت اینکه چطور می تواند زندگی خودش را از این شرایط نجات دهد کار کنید اینکه اضطرا ب یا افسردگی هست یا … درست ولی اول از همه به بهبودی ارتباط با همسرش کار کنید تا اوضاع وخیم تر نگردد و روی نکات مثبت و قوت این خانم تاکید کنید تا توانایی مقابله با مشکلات را مجدد بدست اورد و مسئله جنسی هم باید در مان شود .