نقد فیلم “بهترین پیشنهاد” جوزپه تورناتوره

زمان تقریبی مطالعه : ۱ دقیقه

به نام خدا

واقعاً چه گونه اتفاقی باید برای یک مردی که پای به دهه‌ی سوم زندگی‌اش گذاشته بیفتد تا بفهمد خودش نبود یا حداقل آن گونه که باید می بوده نبوده! کودکی ، جوانی، عاشقی و حتی بزرگ سالی نکرده است و فقط پیر شده است؛ یک غول پیر که بعد از اندی سال اسوه ای بی مانند در دنیای خاک خوردگی های با ارزش! انگشت ویرانگر چه کسی تلنگری به مانند صاعقه بر زندگی وی فرود آورده که روح پیرمرد هم چون قرص جوشانی در ظرف بدنش حباب حباب حل می شود و در این اثنا همراهان همیشگی اش؛ دستکش ها هم بی عزت می شوند.

آن چه در این فیلم رومن می بینیم روندی از فرش به عرش و نهایتا بازگشتن به فرش را دنبال می کند. وقتی یک پیرمرد با دست کش های چرمی اش فیلم را شروع می کند معلوم هست که روحش هم مانند دستانش در غلاف مانده اند. حدسی که می زنیم دقیقآ قرار است چه بلایی به سر این پیرمرد دور از دنیای امروزی و قهر با تکنولوژِی بیاید، حتی زرنگ بازی های او هم بزرگ ترین نشانه از آسیب پذیری اش؛ نداشتن راستین عشقی درون زندگیست.

حتما بخوانید:  حسین رحمانی

بعد نوبت آن است که صدای دلنشین پشت تلفن دل همه ی بینندگان را ببرد. صدایی که از درون سایه ها به درون پیرمرد می خزد و گاه ببیننده را فریاد رس خود میبیند که در تمثال پیرمرد به داد فریاد های بی صدایش می رسند. دختر طلسم شده، درست مانند پیرمرد ولی نه تنها دستانش که باید تمامی وجودش در جایی در بسته بماند تا ایمن باشد.

آن چه در لایه ی زیرین فیلم مخصوصاً در نیمه ی دوم پدیدار می شود این هشدار است که مدام بیننده به پیرمرد داستان می دهد که نکند تو را گول بزنند! چیزی که به صورتی فوق العاده صورت می گیرد به وسیله ی جوانک مهندس داستان. آری او مهندس است ولی بیش از آن که فردی فنی باشد، یک مهندس اجتماعی است که پیچ و مهره های پیرمرد را یکی یکی و به دقت باز می کند اما به گونه ای که سرپا و ناکارآمد باقی بماند و احساس پوچی را به زیبا ترین شکل به او هدیه می کند.

کار تورناتوره ستودنیست زیرا که وی به طرز لطیفی دو اختلال روانی یعنی وسواس فکری و عملی(در مورد پیرمرد) و آگوروفوبیا(در مورد دختر) در نمایش خود گنجانده است و کمی هم وجهه ی مثبت یا لااقل کنجکاوی بر انگیز به آن ها داده است. از موسیقی متن مثال زدگی و طراحی صحنه های بی نظیر فیلم نباید گذشت چرا که نقش مهمی در پیش بردن داستان کمی بی سرانجام داستان دارند. در یک چهارم پایانی انگار این بیننده است که وسواسش عود می کند و از درون خودش را می خورد، دیوانه می شود و خیال می بافد. فراموش نشود نیاز به هم حسی قوی بیننده است و گرنه که داستان به زعم بیننده در هم بر هم بنظر می رسد و در عین حال به شکلی مضحک و بی سر و ته.

حتما بخوانید:  مهارتهای ارتباط زناشویی/مهارت تحسین

نا گفته نماند که نباید ازین کار تورناتوره بی خرده گرفتن گذشت، مخصوصا که داستان خطی اش کاملا قابل پیش بینی است و فقط نحوه ی رخ دادن اتفاقات است که قابل توجه است و بیش از این ها می شد به زوایای تاریک و تار بیماری های روانی پرداخت.

در پایان دیدن این فیلم را به تمام کسانی که از ژانر درام لذت می برند و کارهای جوزپه تورناتوره را دوست دارند پیشنهاد می کنم.

 



مطالب مرتبط


نظر شما چیست؟

اولین نفر باشید

avatar
700