مرد و عقرب

روزی مردی، عقربی را دید که درون آب دست و پا میزند،
او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد،
اما عقرب انگشت اورا نیش زد.
مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد،
اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.
رهگذری او را دید و پرسید:
برای چه عقربی را که نیش میزند نجات میدهی؟
مرد پاسخ داد: این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم.

Print Friendly, PDF & Email


مطالب مرتبط


حتما بخوانید:  قانون دانه ها

7
نظر شما چیست؟

avatar
700
7 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
7 Comment authors
دنیاhatrikناصر فروهرmohammad24sana52 Recent comment authors
جدیدترین قدیمی ترین بیشترین رای
شفيعي
مهمان
شفيعي

با سلام
این حکایت مرا یاد حکایتی انداخت که در آن گروهی از میمون ها در روزی سرد کرم شبتابی را گرفته بوده و بر روی آن هیزم ریخته بودند و فوت می کردند تا آتش روشن کنند پرنده ای به آنها نزدیک شد و به آنها حقیقت را گفت آنها گوش ندادند اما پرنده سعی کرد به آنها این موضوع را حالی کند که از این آتش گرم نمی شوند و آنها ناراحت شده و آن پرنده بیچاره را کشتند
امیدوارم توانسته باشم نطر خود را برسانم
با آرزوی موفقیت

4200072521
مهمان
4200072521

با سلام (برازنده)
درست است ذات انسان انسانیت ،کمک کردن ، عشق ورزیدن به دیکران است مرد با این کارش عشق ورزیدن و کمک کردن به کسی که حتی قصد جان او را دارد به دیگران آموخت

sana52
مهمان
sana52

سلام
جذاب بود
مرد مردانه باید و عقرب ، عقربانه .

mohammad24
مهمان
mohammad24

سلام
به نظر من به هر کس باید به اندازه ی ظرفیتش خوبی و محبت کرد. به قول استادی
« محبت کردن به کسی که لایق محبت نیست ،اسراف محبت است»

ناصر فروهر
مهمان
ناصر فروهر

سلام
این داستان منو یاد یک داستان دیگه انداخت- میگن یک روز یه مردی رفته بود باغ وحش و کنار قفس یه شیر ایستاده بود و به شیر میگفت که من خیلی دوست دارم و اصلا نمیخام که بهت اسیب بزنم دستشو که برد نزدیک شیر،شیر خواست دستشو گاز بگیره ولی موفق نشد-بقیه بهش می گفتن این کارو نکن-دوباره همون مرد برگشت و به شیر میگفت من میدونم که تو بد نیستی و نمیخام که من اذیتت کنم ولی دوباره که دستشو برد نزدیک شیر شیر جستی زد و دستشو خراش کوچیکی انداخت….ولی جان سالم به در برد به همین منوال بار بار سوم مرد به طرف شیر رفت و گفت من خیلی تورا دوست دارم و نمی خواهم که به تو اسیبی بزنم این دفه که دست مرد به طرف شیر دراز شد شیر پرید و دست مرد را از کتف قطع کرد و

اصل مطلب به نظر من:نیش عقرب و وحشی گری حیواناتی مثل شیر جزء طبیعت اینها هست و در واقع خلاف ان چیزی که هستند عمل نمی کنند

hatrik
مهمان
hatrik

با سلام
نیش عقرب نه از ره کین است/اقتضای طبیعتش این است.
(مرتضی حیدری)

دنیا
مهمان
دنیا

خب من فکر نمی کنم منظور از این حکایت این بوده که هر چی عقرب ما رو نیش زد ما باز محبت کنیم ؟؟؟
خی یه ذره خنده داره که ما ساده لوحانه از عقرب نیش بخوریم و جانمون رو از دست بدهیم اما در عوضش عشق ورزیده باشیم به عقرب ؟ و آیا عقرب چیزی از عشق ما رو درک می کنه ؟؟
هر چیز در جای خودش خوبه ، عشق اگر در جای مناسب بروز داده بشه نباید رنجی به همراه داشته باشه

درکل درسته که ما نباید بریم عقرب رو بکشیم چون ممکنه ما رو نیش بزنه اما نباید هم چشم وگوش بسته به عقرب عشق بورزیم و مثلا بغلش کنیم که عقرب احساس راحتی کنه ؟؟!!!!!