روشهای عشق زن و مرد - قسمت دوم

روشهای عشق زن و مرد – قسمت دوم

روشهای عشق زن و مرد – قسمت دوم

 

در قسمت اول این مقاله خواندیم که:

روشهای عشق زن و مرد – قسمت اول

 

در برخی موارد، حرکات زنانه بسیار ظریف صورت می گیرد و از تماشای این که معشوق خود را به صورت عاشقی دیوانه درآورده اند، لذت می برند. بعضی از زنان اغواگر که دارای رفتارهای نمایشی هستند، گاهی چند مرد را به طور همزمان به دنبال خود دارند تا اگر از یکی قهرکنند، به طرف دیگری بروند، و برای این کار همیشه افرادی آماده را برای خود دارند. داستان لیلی و مجنون در اشعار نظامی گنجوی نشان دهنده همین مسأله است که لیلی بعد از آن همه کارهایی که صورت گرفت، با فرد دیگری ازدواج کرد و بعد از آنکه شوهرش مرد، به سوی مجنون برگشت و مجنون هم او را بخشید. مردان در احساسات عاشقانه، واقع بینانه هستند، و آمارهای خودکشی واقعی نزد آنان دلیل مهمی بر این ادعاست. مردان باید کاملا هشیار باشند و بدانند که اگر زنی به آنان اظهار عشق کرد سرانجام در دام گرفتار می شوند، دامی که برای خروج از آن، با مشکلات زیادی روبه رو خواهند بود.

پیچیده ترین و زیباترین رابطه ی زنان و مردان

شاید این حرف آخر نیز لازم باشد، که رابطه زن و مرد و پیچیده ترین و زیباترین رابطه این دو موجود، یعنی «عشق»، حرف تازه ای نیست و همان قدر که قدیمی است، غامض و ناشناخته است  و برای بیان این حقیقت، کلامی گویاتر از افسانه قدیمی سانسکریت نیست که قسمتی از آن را غزلسرای فقید معاصر «رهی معیری» زیر عنوان «خلقت زن» در یک منظومه آورده است و مختصر آن حکایت چنین است: وقتی که خداوند، جهان را و خورشید و ماه و ستارگان را و تپه ها و کوهها و جنگلها و بالاخره مرد را آفرید، به خلقت زن پرداخت. او گردی ماه، پیچ و تاب خزندگان، پیچش پیچکها، لرزش و ارتعاش علفها، سستی نی ها، نازکی و لطافت گلها، سبکی برگها، تندی نگاه آهوان، روشنی اشعه خورشید، اشک ابرهای تیره، ناپایداری باد،جبن خرگوش، غرور طاووس، نرمی کرک، سختی الماس، شیرینی عسل، درندگی ببر، گرمای آتش، سردی برف، پرگویی زاغ و صدای کبوتر را یک جا ترکیب کرد و از آن زن را آفرید و او را به مرد داد.

روزگار مرد سرشار از خوشبختی شد، زیرا که اکنون او کسی را داشت که لذتهایش را با او تقسیم کند. با این همه پس از مدتی روی به درگاه خداوند آورد و گفت: خداوندا! این موجود را که به من عطا کردی، زندگی مرا تیره کرده است. دائما حرف می زند، تحمل مرا به آخر رسانده است، هرگز مرا تنها نمی گذارد، توجه دائمی می خواهد، بی جهت فریاد می کشد و همیشه تنبل است. با من آمده ام او را پس بدهم، من با او نمی توانم زندگی کنم. خداوند او را پس گرفت، اما هشت روز بعد مرد به درگاه خدا آمد و گفت: خداوندا! از وقتی که زن رفته است، زندگی من پوچ و من خالی از زندگی ام.

روشهای عشق زن و مرد - قسمت دوم

من به یاد می آورم که چگونه او با من می خندید و زندگی را پر از لذت می کرد، به خاطر می آورم که چگونه او بر من می آویخت، وقتی خورشید غروب می کرد و تاریکی اطراف را فرا می گرفت، چقدر زندگی من راحت و شیرین بود. خداوند، دوباره زن را به او پس داد. اما یک ماه بعد دوباره مرد به خداوند روی آورد و گفت: خدای من! من قادر به درک او نیستم، ولی این را می دانم که زن بیشتر از آنکه سبب خوشبختی من باشد، اسباب رنج، و آزار من است.
خداوند پاسخ داد: به راه خود رو و آنچه نیک است انجام بده. مرد اعتراض کنان گفت: اما من نمی توانم با او زندگی کنم. و خداوند گفت: و نه میتوانی بدون او زندگی کنی.

Print Friendly, PDF & Email
حتما بخوانید:  دختران و یه پسره...

نظر شما چیست؟

avatar
700