خانواده درمانی مبتنی بر روابط فردی (1)

خانواده درمانی مبتنی بر روابط فردی (شارف و شارف)

 

شارف و شارف !

بی تردید، وفادارترین رویکرد خانواده درمانی به نظریهٔ روابط فردی منبعث از یک زوج روانپزشک به نام دیوید شارف و جیل شوج شارف است که عضو «آموزشگاه عالی روانپزشکی واشینگتن»” هستند. همانگونه که ملاحظه خواهیم کرد، رویکرد درمانی آنان اساساً روانکاوی است: مطالب ناهشیار بیرون کشیده می شوند و مورد بررسی قرار میگیرند، برای خانواده تفسیر صورت می گیرد، به کسب بینش اهمیت داده می شود و برای دستیابی به درک و رشد بیشتر، در احساسهای ناشی از انتقال و انتقال متقابل کندوکاو میگردد. لیکن، برخلاف روانکاوی فردی، بر نظام ارتباطی خانواده تأکید می شود. کارکرد این روابط به گونه ای است که می توانند حامی یا مانع پیشرفت خانواده یا اعضای آن در گذر از مراحل تحولی زندگی خانوادگی باشند.

خانواده درمانی مبتنی بر روابط فردی

نظریهٔ روابط فردی

این دو نظریه پرداز مدعی هستند که «نظریهٔ روابط فردی، استفاده از رویکرد تحلیلی (یا روانکاوانهٔ) نظامهای خانوادگی را میسر می سازد، زیرا نظریهٔ مزبور نوعی نظریهٔ روانکاوی درون روانی است که از دیدگاه رشد بین فردی به وجود آمده است». تحلیل تاریخچهٔ مشکلات فردی و ارتباطی کنونی مؤلفههای اصلی این فن به شمار می آیند، چونکه تصور می شود که سطوح درون روانی و بین فردی دایماً در تعامل با یکدیگر قرار دارند. یک قسمت ضروری برای ایجاد درک و فهم در خانواده عبارت است از کمک به ک ب بینشی اعضای خانواده، یعنی، آگاهی دقیق از نحوهٔ درونی کردن «افراد» در گذشته، و چگونگی تداوم تأثیر این «افراد» بر روابط کنونی.

 

تاکید بر نیاز بنیادی آدمی

در این دیدگاه بر نیاز بنیادین آدمی به دلبستگی – یا ارتباط داشتن – تأکید خاصی می شود و نتایج و اثرات بالقوه ویرانگر جدایی زودهنگام از مراقبان مورد وارسی قرار میگیرد. تصور بر این است که اضطراب ناشی از این جدایی – به هر شکلی که باشد – موجب واپسی رانی می شود و به من (ایگو) اجازه نمی دهد که آزادانه با دیگران ارتباط برقرار کند.

از آنجایی که نظام واپس رانده، بنا به تعریف، تماسی با جهان بیرونی ندارد و لذا عملکردش مثل نظام بسته است، تجارب جدید نمی توانند فرصتی را برای رشد و بالندگی فرد به وجود آورند، و در بزرگسالی روابط فردی واپسی رانده باز هم میکوشند از طریق تکرار تجارب کودکانهٔ ارضانشده مفری برای بروز خود بیابند. اعضای خانواده به خاطر آنکه هنوز هم به درونفکنده های قبلی خود پاسخ میدهند، نمی توانند طبق واقعیت کنونی با یکدیگر برخورد کنند. در عوض، آنها به یک «فرد» درونی پاسخ میدهند، چنانکه گویی در برابر نیروهای قدرتمند – بازنماییهای روانی – متعلق به گذشته واکنش نشان میدهند، بنابراین، موضوع اصلی تحلیل و روانکاوی عبارت است از نظامهای ارتباطی ناهشیار – و البته هشیار – هر یک از اعضا و همچنین روابط اعضای خانواده با همدیگر.

حتما بخوانید:  رهنمودهای جدید در خانواده درمانی

مبتنی بر دانش فرمانش؟

شارف ها، همچون سایر خانواده درمانگران، خانواده را یک نظام بین فردی و مبتنی بر دانش بر فرمانش میدانند که در سازگاری با یک مرحلهٔ انتقال تحولی دچار مشکل شده است . همچنین آنها قبول دارند که مشکلات یک عضو خانواده معرف اختلال در آن نظام خانوادگی است. لیکن، آنها از دسته ای از همکاران خویش ( مثل خانواده درمانگرهای راهبردنگر) که معتقد خانوادگی باید مقدم بر تغییرات فردی باشند، راه خود را سوا می کنند؛ به عقیدهٔ ی این دو نفر گاه پیش می آید که تغییر شخص باعث تغییراتی در خانواده می شودند.

یک اختلاف اساسی

یک اختلاف اساسی در کار درمان آن است که مطابق نظریهٔ روابط فردی، تفسیری که درمانگر برای کسب بینش درمانجو ارایه می کند، موضوعی حیاتی است. این قبیل درمانگرها خلاف موضع «پردهٔ سفید» روانکاوان کلاسیک عمل میکنند، لیکن شیوهٔ کار آنان بیطرفانه است و به اعضای خانواده اجازه می دهند که مشکلات ناتمام ” خویش را به درمانگر فرافکنی کنند. برخلاف دیدگاههای دانش بر فرمانش مرتبهٔ دوم که در بسیاری از خانواده درمانگرهای کنونی یافت می شود – مبنی بر اینکه درمانگر ناگزیر به جزء لاینفکی از نظام خانوادگی مبدل می شود – شارفها معتقدند که میتوانند بیرون از نظام خانواده حرکت کنند و لذا در موضعی قرار دارند که علاوه بر اتفاقاتی که در خانواده در حال رخ دادن است میتوانند بگویند در درون خودشان چه اتفاقی میافتد.



مطالب مرتبط


نظر شما چیست؟

اولین نفر باشید

avatar
700