تردید به ادامه زندگی مشترک

باسمه تعالی

مشاورین گرامی

با سلام

لطفا نظرات کارشناسی خودرا درباره این مراجع بیان  نمایید.

مراجع خانمی ۳۳ ساله  می باشد که در۱۶ سالگی ازدواج کرده ، همسرایشان درحال حاضر۴۱ سال دارد وشغل ایشان در زمینه خرید وفروش وسایل الکترونیکی و خرید و فروش کلید وپریز می باشد. حاصل ازدواج آنها پسری ۱۳ ساله است.  وی علت مراجعه خودرا بلاتکلیفی ومشکلاتی که باهمسرش دارد عنوان می کند واینکه همسرش ازچشمش افتاده وبااینکه با اوخیلی خوب رفتارمی کنداما باطناً علاقه ای به اوندارد چراکه  او کارهایی کرده که دیگر نزد اوبی اعتبار شده  است .  مراجع می گوید، اوایل ازدواج که من کم سن وسال بودم وواقعاً همسرم را دوست داشتم ازهمان اول ندانستم چگونه با اورفتارکنم وطوری بااو برخورد کردم که به نظرم بد بارآمد، به طوری که الان نمی دانم چطوربا اورفتارکنم وتکلیفم چیست دیگرتحمل کردنش سخت است. مثلاً چون خیلی دوستش داشتم ازهمان ابتدا هیچ مسؤلیتی به اونمی دادم مخصوصاً درامور منزل ، همه کارها روخودم انجام می دادم حتی زمانی هم که بچه دارشدم همه امور بچه هم به عهده خودم بود. پسرم سه، چهارساله بود که فهمیدم ورشکسته شده ده سال پیش ۱۵۰ میلیون بدهکاری بالا آورد که مجبورشد مغازه اش را بفروشد .درهمین گیروداربودکه یک روز که به مغازه اش زنگ زدم وشاگردش گوشی را برداشت واودرمغازه نبود غیرمستقیم به من فهماند که بیشترحواسم به شوهرم باشد اول متوجه منظورش نشدم تااینکه برادرم هم که یک مدتی با اوکارمی کرد گوشی را داد دستم که آبجی فکرکنم شوهرت بازنی درارتباطه ، تا گوشیش زنگ می خوره می ره. این بود که سادگی کردم وقتی اومد خونه دادوبیدادکردم به شماره خانمه زنگ زدم شوهرم هم با زرنگی طوری قضیه راجمع کرد که خودم هم نفهمیدم چطور قانع شدم گفت منشی شرکتی بوده که ازش طلب دارم وزنگ زده که برم پولم روبگیرم. دیگه ازاون موقع به بعد حواسش روجوری جمع کرد که نمی تونم مچش روبگیرم ولی احساسم می گه  که قضیه به این سادگی هم نیست وشاید پای فرد دیگری هم دربین باشه شایدهم افراد دیگری. خلاصه این شدکه ازاون به بعد احساس خوبی نسبت به اون ندارم وفکرمی کنم سراین قضایا هم ورشکسته شد که اگربهم ثابت بشه تلافی می کنم.بعداز مدتی چون سراین موضوع خیلی باهاش بحث کردم اون هم مدام فکراینه که مچ من رو بگیره وتلافی کنه  درصورتی که می دونه من هم پیشنهادهای زیادی دارم وتوی فامیل هم افراد زیادی می خواستن با من ازدواج کنن (درضمن این خانم ظاهرخوبی دارد)این شد که گوشی خونه مون شنود گذاشت ومن نمی دونستم بعدازهشت ماه که ازاون خونه اسباب کشی کردیم فهمیدم. یا گوشیم رو مدام می ره پرینتش رومی گیره و… این شدکه سراین مسائل رابطمون باهم مختل شد .

حتما بخوانید:  اضطراب

خیلی وقته داریم اینجوری زندگی می کنیم دوستام می گن ولش کن توهم بروبا افرادی که بهت پیشنهاد می دن دوست شواینجوری اینقدرحرص نمی خوری نیازهات هم برطرف می شه .دوستام همین کار رو می کنن وخیلی هم شادن واینقدرباشوهرشون هم جروبحث ندارن به قول دوستام نیازهاشون  هم برطرف می شه تازه شب هم کلی با روحیه وپول یا یه تیکه طلا می رن خونه اعصابشون هم خرد نیست .راستش من اصالتاً شهرستانی هستم وخانواده مذهبی ومقیدی دارم  و با اینک ظاهر خوبی دارم، تا حالا دست ازپا خطا نکردم اما شماهم حق بدین که حداقل به این مسائل فکرکنم همش سیصد هزارتومان پول توجیبی به من می ده که نمی شه نه لباسی بخرم نه با دوستام برم بیرون ، پدرم خیلی کمکم می کنه، فکرمی کنم به این دلیل به من نمی رسه چون بابام کمکم می کنه وچون گفته یک آپارتمان بهت می دم، خونه نمی خره ، گرچه بهش گفتم که من همچین کاری نمی کنم  وبه این امید نباشه، شوهرم خیلی آدم زرنگیه بالاخره بازاریه ، باهات صحبت کنه طوری قانع می شی که هیچی نمی خوای ولی خسیس هم هست مثلاً یخچال روپرنمی کنه خرجی دست خودشه ولی کامل خرید نمی کنه تومهمون دعوت کردن مشکل دارم .هشت ماهه که می خوام داداشم روپاگشا کنم هنوزنتونستم .

حتما بخوانید:  مرد متاهل 35 ساله (حصار )

گفتم برم سرکارقبول کرد رفتم آرایشگاه درآمدم هم خیلی خوب بود اماچون بعضی موقعها دیرمی اومدم بهانه شام می گرفت که درست به خونه نمی رسم ولی اون موقع خیلی خوب بود روحیم هم بهتربود ولی دیدم مخالفه آخرسر نرفتم ولی دوستی داشتم شوهرش مخالفت کرد باکارش ، طلاق گرفت بااین کار،خواستم بدونه که نظرش برام مهمه اما اصلاً به من اهمیتی نمی ده.به خواسته هام احترام نمی ذاره. بعدازاین همه سال تازه از دوستام فهمیدم  من هم توی روابط خصوصی سهمی دارم ،نه اطلاعاتی داشتم نه حقی برای خودم قائل بودم .الان نمی دونم با این فرد ادامه بدم یانه ؟ مرددم؟ می خواستم برای بچه دوم اقدام کنم اما مرددم که اگرچندسال دیگه زندگی کردم دیدم بعدازده سال بافرد دیگری بوده یازن داره من همه چیزم روازدست دام نه جونیم مونده نه پول وسرمایه ای دارم.ازش می ترسم، می گه من تورو طلاق نمی دم .بخوام هم این کار روبکنم کاری می کنم طوری آبروت بره که دیگه نتونی ازدواج کنی، حالا بلاتکلیفم نمیدونم چکار کنم؟                 

باتشکراز وقتی که اختصاص می دهید

Print Friendly, PDF & Email


مطالب مرتبط


2
نظر شما چیست؟

avatar
700
2 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
2 Comment authors
f.ghasemi114 Recent comment authors
جدیدترین قدیمی ترین بیشترین رای
114
مهمان
114

سلام مسئله ای که باعث این همه تشویش شده بیشترش به یک عامل برمی گرده توجه به حرف دیگران! چرا خانم با توجه به حرف های دوستان ناباب زندگی رو به کام خودشون تلخ میکنن و تازه به این نتیجه رسیدن که چرا در گذشته قانع بودن! خوشبختی ارامشی هست که خود آدم تجربه کنه نه نظر دوستان! به ایشون یاداور شید که خداوند در قرآن فرموده:( همسران مومن نصیب هم میشن و همسران زنا کار نصیب هم)اینکه شما تا حالا خوب بودید پس همسرتون هم خوبه و اطرافیان به ظاهر دوستتون هم بدونن که همسرانشون همین کارو میکنن پس الکی احساس زرنگی نکنن، اگه زرنگ بودن طوری رفتار میکردن که هدیه ها و روابط مشروع همسرشون رو بگیرن،نه اینکه هدیه همسرشون نصیب دیگری بشه و هدیه دیگری نصیب اینها! اصلا بر فرض که همسر ایشون خیانت کردند،انسان ممکن الخطاست! مهم اینکه پشیمونن و ابراز نمیکنن، خانم بهتره به جای جبران و بی آبرویی دنبال علت باشن،چه کم و کسری در زندگی بوده؟ مگه ایشون نمیگن میخوان بی مهری شوهر رو تلافی کنن ببینن که شوهر در پی تلافیه چی بوده؟ ضمنا اگه با کار در آرایشگاه ارامش دارن خب همین کار رو با ساعات کاری مناسب ادامه بدن، پیشنهاد… بیشتر بخوانید

f.ghasemi
مهمان
f.ghasemi

سللام
باتوجه به توضبحاتی که مراجع گفتند و اینکه صحبت کردن با شوهر این خانم سخت هست و بطور قطع خانم نفهمیده است که پای زن دیگری در میان است نباید عجولانه تصمیم گرفت و به سرعت نتیجه به فروپاشی زندگی با وجود یک فرزند گرفت…بلکه بیشتر با این خانم و آقا صحبت کرد و مشاوره خانوادگی انجام شود…