تحلیل فیلم توت فرنگی های وحشی از نگاه وجودی

تحلیل فیلم توت فرنگی های وحشی از نگاه وجودی

معرفی فیلم توت فرنگی های وحشی

توت فرنگی های وحشی (Wild Strawberries) فیلمی است با محتوای وجودی. کاوشی در باب مرگ و تنهایی.

این فیلم اثر کارگردان به نام و تأثیرگذار سینمای جهان، اینگمار برگمان می باشد. او در این فیلم ابعاد مختلف مرگ و تأثیر آن بر زندگی ما را به زیبایی نشان می دهد. پذیرش یا انکار مرگ چگونه رد پای خودش را در زندگی ما برجای می گذارد؟

داستان مختصر فیلم

فیلم توت فرنگی های وحشی، حول ماجرای یک سفر می گذرد.

شخصیت اول داستان، پروفسور ایزاک بورگ برای کسب یک درجه افتخاری از کلیسای جامع لوند، قصد دارد به آنجا برود. او پزشکی ۷۸ ساله است.

ماریانه، عروس ایزاک، برای مدت اندکی نزد او زندگی می کرد. او باردار است و با همسرش اوالد دچار مشکلاتی است. او همسفر ایزاک می شود تا نزد همسرش بازگردد.

این سفر را با اتوموبیل شخصی پروفسور آغاز می کنند. در راه با سه جوان دیگر همسفر می شوند.

تحلیل فیلم توت فرنگی های وحشی از نگاه وجودی

ماجراهایی که این چند نفر با هم دارند، بسیار دیدنی است. تداعی کننده مفاهیم فلسفی است.

کل ماجرای فیلم در یک شبانه روز اتفاق می افتد.

ایزاک، که پروفسوری سالمند است، رؤیاهایی عجیبی درباره مرگ می بیند. خوابها و خاطراتی که می بیند، او را به تفکری عمیق درباره مرگ، زندگی و تنهایی اش وادار می کند. او در عین ترسی که از مرگ دارد، خود را به او نزدیک می بیند.  

دیدن رؤیا، خواب، ارتباطات انسانی، گذشته و آینده در فیلم توت فرنگی های وحشی جالب توجه است. آنها نمادهایی هستند که برای انتقال مفاهیم فلسفی به کار رفته اند.

مشخصات فیلم توت فرنگی های وحشی

عنوان: Wild Strawberries

کارگردان: Ingmar Bergman

نویسنده: Ingmar Bergman

محصول: ۱۹۵۷ سوئد

مدت زمان: ۹۱ دقیقه

زبان: سوئدی

جوایز:

نامزد جایزه اسکار؛ بهترین فیلمنامه غیراقتباسی.

برنده جایزهٔ خرس طلایی بهترین فیلم برای توت‌ فرنگی‌ های وحشی (۱۹۵۷)

برنده جایزهٔ بهترین فیلم خارجی گلدن گلوب برای توت‌ فرنگی‌ های وحشی (۱۹۶۰)

تحلیل فیلم توت فرنگی های وحشی از نگاه وجودی

حتما بخوانید:  معرفی 10 فیلم وجودی

تحلیل فیلم توت فرنگی های وحشی از دیدگاه وجودی

این فیلم سرشار از مضامین وجودی (اگزیستانسیال) است. چالشی که افراد مختلف و به ویژه پروفسور ایزاک با مرگ دارد. اَشکالی از تنهایی ظاهری و تنهایی عمیق در افراد مختلف، به ویژه ایزاک، نمایان است. موقعیت هایی که در آن مسئولیت پذیری و انتخاب گری افراد محک می خورد.

در این میان، شخصیت پردازی فیلم توت فرنگی های وحشی به درستی و زیبایی صورت پذیرفته. این موضوع سبب شده تصویر کاملتری از مفاهیم وجودی متناسب با شخصیت انسانها، در ذهن بیننده شکل گیرد.

در ادامه هر مورد را شرح خواهیم داد.

تحلیل فیلم توت فرنگی های وحشی از نگاه وجودی

تنهایی ایزاک در روند رو به مرگ او

در چند دقیقه ابتدای فیلم توت فرنگی های وحشی، ایزاک از انتخاب خودش برای تنهایی می گوید. او انتخاب کرده است که از معاشرتهای اجتماعی کناره گیری کند. پس مردی سالمند و تنها شده است.

فیلم با رؤیای مرموز و هراس انگیز ایزاک آغاز می شود. خیابانهای ساکت و خلوت، خانه های بدون سکنه و سکوت رؤیا، از عمق تنهایی ایزاک می گوید.

ساعت های بدون عقربه، بی مفهومی زمان یا اتمام آن را تداعی می کند (مرگ). انسانی که آب می شود و بر زمین جاری می شود، حسی از پوچی به بار می آورد. ایزاک مُرده و در تابوت که دست ایزاک زنده و ایستاده را می گیرد. گویی از ایزاک زنده طلب کمک می کند. یا او را به درون تابوت فرا می خواند.

همه چیز مهیاست تا پروفسور ایزاک را مرگ آشنا کند.

تحلیل فیلم توت فرنگی های وحشی از نگاه وجودی

او از مرگ هراس دارد. اما رؤیایش را به خاطر می سپارد. به دنبال معنی آن است.

ایزاک در یک ساعت و ۱۳ دقیقه فیلم پس از دیدن خوابی هولناک، خطاب به ماریانه می گوید:

«خواب های عجیبی می بینم… چیزی می خوام به خودم بگم که موقع بیداری قدرت شنیدنش رو ندارم… با این که زنده ام، ولی مرده ام.»

سفر یک روزه

به نظرتان نسبت سفر با مرگ چیست؟

این مسئله قابل توجه است که فیلم توت فرنگی های وحشی، با موضوع اصلی مرگ، ماجرای یک سفر است. سفر از مکان امن زندگی پروفسور ایزاک، به مکانی که قرار است از نتیجه سالها تلاش او به عنوان افتخاراتش تقدیر کنند.

ایزاک از این سفر و راه پر خطرش، هراس دارد. او نمی خواهد با وسیله ای به جز اتوموبیل شخصی اش سفر کند. ایزاک نگران مرگ خود است. اما در هر حال باید سفر کند.

شاید بتوان مرگ را به سفری تشبیه کرد. سفر از مکانی به ظاهر امن اما شاید کسل کننده (مکالمه های ابتدایی ایزاک و اگدا خدمتکارش) به مکانی روشن تر و امیدوار کننده. سفر از جایی خشک و بی ارتباط برای ایزاک و ماریانه به مکانی بامحبت تر و شیرین تر برای آن دو.

تحلیل فیلم توت فرنگی های وحشی از نگاه وجودی

ایزاک هرچند از مرگ هراس دارد، اما گویی در طی این سفر، با اتفاقاتی که برایش رخ می دهد و توجه به رویاهایش، آمادگی بیشتری برای مرگ پیدا می کند. سفری که او را آماده سفری بزرگ تر می کند.

همه فیلم ماجرای یک شبانه روز است. یک شبانه روزی که پر است از خاطرات و رؤیاها. همین مسئله، کوتاهی زندگی را که همچون یک روز است، تداعی می کند. زندگی مثل یک روز کوتاه که در آن اتفاقات زیادی می تواند جریان یابد.  

وحشت از تنهایی/ انتخاب انزوا

ایزاک در زندگی بسیار تنها بود. هرچند همه او را به عنوان پزشک خدمت کننده به مردم می دانستند و بسیار از او قدردان بودند، اما درواقع ایزاک عمیقاً تنها بود. رابطه او با نزدیک ترین کسانش، همسر و پسرش، بسیار سرد و بی احساس بود.

ماریانه در مکالمه ای با ایزاک درحالی که از همسرش (اوالد پسر ایزاک) خاطره ای تلخ تعریف می کند، می گوید:

«اوالد با احساس تنهایی، سردی و مرگ رشد کرده. من به بچه ای که درونم رشد می کنه فکر می کنم. در همه زندگی من و اوالد هیچ چیزی جز سردی و مرگ و تنهایی وجود نداشته! من باید به جا به همه این مشکلات پایان بدم.»

ماریانه از این انزوا و بی محبتی رنج کشیده. او تصمیم می گیرد با انتخابهایش به این شکل یخ و نامطلوب از زندگی پایان دهد.

تحلیل فیلم توت فرنگی های وحشی از نگاه وجودی

اما ایزاک، در عین حال که از تنهایی بسیار می ترسد، انزوا را انتخاب می کند. او همیشه سعی در خدمت به مردم داشته ولی از روابط انسانی و عاطفی به دور بوده است. با اینکه توانسته به بالاترین مدارج علمی و شغلی دست پیدا کند، اما در بین نزدیکانش هیچ جایگاهی ندارد.

ایزاک حتی نتوانست سارایی که عاشقش بود و سارا نیز عاشق او بود را برای خود نگه دارد. او معشوقش را به خاطر انزوای همیشگی اش و انتخاب های نادرستش از دست داد.

تنهایی، مجازات همیشگی

در یکی از خوابهایش در سفر، صحنه های عجیبی می بیند. ابتدا سارا را می بیند که از گذشت خود و عدم درک ایزاک شکایت می کند. سپس امتحان گیرنده ای را می بیند. او ایزاک را به بی رحمی، بی اعتنایی و خودخواهی متهم می کند. صحنه های خیانت همسرش را به یاد می آورد. در اینجا ایزاک از امتحان گیرنده می پرسد:

«-مجازات من چیه؟

-همون مجازات همیشگی.

– همیشگی؟

-بله… تحمل تنهایی.

-تحمل تنهایی؟!

-بله… تحمل تنهایی.

-هیچ گذشتی هم در کار نیست؟…»

تحلیل فیلم توت فرنگی های وحشی از نگاه وجودی

تناقض انتخاب/ گریز از تنهایی

این چگونه تناقضی در زندگی او (و البته شاید ما) است؟ ایزاک از تنهایی می گریزد و در عین حال خودش با انتخاب هایش تنهایی اش را خواسته است.

گرچه همه پروفسور ایزاک را شخصی نیکوکار می شناسند، تنها فرزندی است که به مادرش سر می زند، از اصول اخلاقی پیروی می کند، اما با کسی پیوند نمی گیرد. گویی همه این محبت ها و نیکوکاری ها را با حفظ فاصله ای دور با دیگران، انجام می دهد. با انتخاب کردن انزوایی عمیق.

اما اکنون بزرگترین ترس او از مرگ، تنهایی پس از آن است. او درک کرده که تنها ماندن بزرگترین مجازات اوست.

دو گونه تجربه تنهایی در فیلم توت فرنگی های وحشی

شاید این تناقض در اختلاف دو جور نگاه به تنهایی قابل حل باشد.

کسی که از عمق دل به کسی محبت نمی کند، تنها به عنوان وظیفه و خدمت، برای دیگران کار می کند، نمی تواند از درد تنهایی درونش رهایی یابد. ایزاک به خوبی چنین فردی را نمایش می دهد. او تلاش می کند تنهایی اش را با خدمتی ماشین وار و بی احساس به دیگران پر کند، اما زجر تنهایی راحتش نمی گذارد. او فردی است در حال فرار از تنهایی و در عین حال دچار تنهایی.

در مقابل کسی را می بینیم که با وجود عشق بسیار به همسرش، عشق به جنین درون وجودش، اما تنهایی را انتخاب می کند. ماریانه، با احساس و عشق با نزدیکانش زندگی می کند. اوالد همسر ماریانه، او را بین دو انتخاب قرار می دهد. یا ماندن با اوالد و یا پیروی از عشق به فرزندش و تنها ماندن. ماریانه، که نمادی از فرد عاشق است، تنهایی را انتخاب می کند. تنهایی که آن را پذیرفته و از آن وحشت ندارد.

ماریانه، خواستار حیات، زندگی و عشق است. حال که اینها در تنها ماندنش میسر می شود، از انتخاب آن ابایی ندارد.

تحلیل فیلم توت فرنگی های وحشی از نگاه وجودی

حتما بخوانید:  تحلیل فیلم سولاریس (Solaris)

مرگ در فیلم توت فرنگی های وحشی چگونه در انتخاب های زندگی نمایان می شود؟

در دیدگاه وجودی، اضطراب مرگ همراه با نشانه هایی در زندگی است. فیلم توت فرنگی های وحشی، به زیبایی وحشت از مرگ و اضطراب مرگ را در متن زندگی به تصویر می کشد.

دیدن رؤیاهای ترسناک درباره مرگ، داشتن تردید زیاد در انتخابها، داشتن روابط چسبنده با دیگران می تواند حکایت از اضطراب جدی فرد درباره مرگ داشته باشد.

ایزاک، سارا و زن و شوهر مسافر در مواجهه با مرگ

ایزاک دائماً رؤیای ترسناک می بیند. او به وضوح فرار خودش از مرگ را نشان می دهد. او با دیدن چنین خوابهایی که دائماً مرگ را به رخش می کشند، آشفته حال می شود. با این حال او وقتی درباره رؤیاهایش صحبت می کند و عمق ترسش از مرگ را به زبان می آورد، اضطرابش از مرگ کاهش پیدا می کند.

تحلیل فیلم توت فرنگی های وحشی از نگاه وجودی

سارا، دختری که پرانرژی اما مردّد است. او نمی تواند میان ویکتور و اندرس یکی را انتخاب کند. یکی عاشق اوست و یکی موقعیت اجتماعی و مالی خوبی دارد. سارا با کدام یک خوشبخت می شود؟

او سعی می کند هر دو را داشته باشد. در واقع کج دار و مریز پیش می رود. سارا نمی تواند به یک گزینه «نه» بگوید و یک گزینه را انتخاب کند. یعنی سارا مسئله خودش را با مرگ نتوانسته حل کند. از طرفی  او با مسئله انتخاب و مسئولیت پذیری دچار چالش است.

زن و شوهری که در میانه سفر با ایزاک و ماریانه برخورد می کنند. آنها مدت کوتاهی با ایزاک و دیگران همسفر می شوند. این زن و شوهر با اینکه رابطه بسیار نامطلوبی دارند، شجاعت جداشدن از هم را ندارند. آرام آرام یکدیگر را با رفتارهای وحشتناک شان می کُشند. اما نمی توانند جدایی از هم را تحمل کنند. این نیز در واقع نوعی گریختن از مرگ است. تحمل شرایط بسیار بد موجود، به هر قیمتی. فقط تضمین شود که مرگ و جدایی وجود ندارد. همان روابط چسبنده.

تحلیل فیلم توت فرنگی های وحشی از نگاه وجودی

ماریانه و مادر ایزاک در مواجهه با مرگ و تنهایی

مادر ایزاک به نظر می آید هیچ چیزی برایش نمانده است. نه ارتباطی. نه سر زدنی. نه دریافت هدیه ای. فرزندان و نوه هایش او را گویی ترک کرده اند. او خیلی تنهاست. او در واقع مُرده است.

در این میان تنها زن اوالد، ماریانه است که گویی اوضاع بهتری از دیگران دارد. او قدرت انتخاب دارد. او بین انتخاب مرگ جنینش یا زندگی او، زندگی ش را انتخاب می کند. با وجود این که اینگونه به رابطه زناشویی اش با اوالد، که عاشقش است، خاتمه می دهد.

ماریانه شخصیت جالبی دارد. او در برابر هراسها و سختی های زندگی، فرار نمی کند. می ایستد و انتخاب می کند. گویی از مرگ عزیزانش و از دست رفتن روابطش، وحشت ندارد، هرچند که برایش دردناک است.

تحلیل فیلم توت فرنگی های وحشی از نگاه وجودی

رؤیاهای ایزاک

در ابتدای فیلم توت فرنگی های وحشی ایزاک رؤیاهای ترسناک، آشفته و پر از عذاب وجدان می بیند. این رؤیاها در حین سفر ادامه پیدا می کند.

رؤیای ابتدایی او در مورد خلوت بودن خیابانها و ایزاکِ در تابوت، فضایی هولناک از مرگ را به تصویر می کشد. رؤیاهای حین سفرش او را در گذشته نامطلوب و پر از اشتباهش سیر می دهد. او آشفته می شود. احساس حقارت می کند. از آینده اش نگران است.

اما ایزاک از رؤیاهایش نمی گریزد. به آنها فکر می کند. در مورد آن با ماریانه صحبت می کند.

تحلیل فیلم توت فرنگی های وحشی از نگاه وجودی

در انتهای فیلم، رؤیای ایزاک رنگ و بوی دیگری به خود می گیرد. او در پایان سفرش، گویی ایزاک دیگری شده است. اکنون با گذر از میان رؤیاها و ارتباطات عمیق یک روزه اش، مرگ را بیش از پیش پذیرفته. به زبان وجودی، اضطراب مرگ او تا حد زیادی برطرف شده است.

شب، پس از سفر، وقتی به خواب می رود، رؤیایی به واقع زیبا می بیند. اکنون فضای رؤیای ایزاک از آن حالت آشفته و سردرگم، به حالتی آرام و لذت بخش تبدیل شده است.

این رؤیای آخر، فضایی شاد، پرمحبت و امیدبخش را تصویر می کند. اکنون تصور او از مرگ، اتفاقی ترسناک که ناپذیرفتنی است نیست. اکنون او مرگ را همچون دیدار با سارا، دیدار با پدر و مادر جوانش در طبیعتی زیبا و با احساساتی شاد، عمیق و ملموس می نگرد.

این اولین بار است که ایزاک پس از دیدن رؤیا با حالی خوب و رضایت بخش از خواب برمی خیزد. دیگر مرگ نمی تواند او را به هراس و آشفتگی افکند.

تحلیل فیلم توت فرنگی های وحشی از نگاه وجودی

حتما بخوانید:  معرفی 10 فیلم وجودی (2)

مرگ همچون شعله ی گرمابخش روابط سرد ایزاک

مکالمات ابتدایی فیلم بین خانم اگدا و پروفسور ایزاک نشان می دهد که ایزاک چقدر در روابط انسانی ناپخته و کودکانه رفتار می کند.

ایزاک با همسر و فرزندش روابط بسیار سردی داشته و دارد. در شیوه مکالمه او با پسرش که حتی تماس چشمی در آن نیست، سردی زیادی آشکار است. همچنین همسری که به واسطه رابطه نامناسبش با ایزاک، به او خیانت می کند.

اما ایزاک در این روز از زندگی اش، رؤیاهایی که می بیند که فراموش نمی کند. مکالماتی عمیق با عروسش ماریانه درباره روابط انسانی خودشان دارد. ایزاک، گویی در انتهای فیلم سعی می کند روابطش را بهبود دهد. پذیرش یاد مرگ برای او، سبب تغییر روابطش می شود.

انتهای فیلم توت فرنگی های وحشی تصویر روشن تر و عمیق تری از روابط انسانی ایزاک با نزدیکانش نشان می دهد. ماریانه که در ابتدای فیلم می گوید از شخصیت ایزاک متنفر است (یا برایش متأسف است)، در انتهای فیلم به او علاقه مند شده است. رابطه ایزاک و خانم اگدا تغییر می کند. تکلفات به کنار می رود.

یاد مرگ شعله ای از محبت در وجود ایزاک روشن ساخته است.

در انتهای فیلم او از سارا همسفرش می شنود: «این شما هستی که من واقعاً عاشقش شدم، خودت می دونی. امروز، فردا، همیشه.»

بی ارتباط نیست اگر بگوییم این جملات، آنهایی است که ایزاک در واقع از سارای خودش (معشوق جوانی اش) می شنود. سخنی شنیدنی برای پایان عمرش.

تحلیل فیلم توت فرنگی های وحشی از نگاه وجودی

ایزاک و «سارا»ها

در ابتدای سفر عجیب و پرخاطره ایزاک، جایی توقف می کنند. اینجا مکانی است که ایزاک کودک و جوان، خاطرات زیادی از آن دارد. چرا که تابستان سالهای جوانی ایزاک در آنجا سپری شده.

خاطرات گذشته ایزاک همچون رؤیا در برابرش مجسم می شود. رویایی با تلخی ها و شیرین هایش.

ایزاک در حالی که غرق در رؤیای دیدن سارا (دختر عمو و معشوقش) است، ناگهان صدای دختری جوان را می شنود. از رؤیا بیدار می شود. دختری را می بیند به نام سارا.

سارا، چهره اش و رفتارش شباهت عجیبی به سارای ایزاک (دخترعمویش) دارد. هر دو هم نام هستند. کارگردان از این شباهت زیاد، احتمالاً منظوری را القا می کند. تا پایان فیلم توت فرنگی های وحشی، این سارا شاید نمادی از سارای ایزاک است.

ایزاک در حال رؤیا دیدن سارایش، اکنون گویی سارا در برابرش زنده می شود. 

تحلیل فیلم توت فرنگی های وحشی از نگاه وجودی

رفتارهای سارای همسفر ایزاک نیز شبیه به رفتارهای سارای معشوقش است. هر دو در انتخاب بین دو مرد برای ازدواج مانده اند. بین انتخاب زندگی عاشقانه و یا زندگی روزمره و متموّلانه.

همچنین مکالمات ایزاک و سارا می تواند برای ایزاک تداعی کننده مکالماتش با سارای خودش باشد. حتی رابطه ایزاک و سارای جدید شاید بتواند ترمیم کننده رابطه ایزاک با سارا معشوقش باشد.

سارا، اسحاق و ابراهیم پیامبر

سارا (همسفر) در اولین مکالمه اش با ایزاک درباره اسمشان می گوید:

«سارا و ایزاک. اسم یه زن و شوهر نیست؟»

ایزاک: «نه اون ابراهیم پیامبر و همسرش سارا بود که زن و شوهر بودن.»

ایزاک یا همان اسحاق، در واقع فرزند سارا بود. به نظر می آید کارگردان توت فرنگی های وحشی از این تشابه اسمی نیز قصدی دارد. سارا مثل مادر ایزاک (اسحاق) و نه همسر او. سارا (مادر) مثل حیات دهنده و زندگی بخش زندگی ایزاک.

پس از اینکه سارا با زیگفریت ازدواج می کند، حیات از زندگی ایزاک رخت بر می بندد. ایزاک پس از سارا، شبیه مُرده هاست. زنده است ولی طبق گفته خودش سال هاست که مرده است.

تا اینکه امروز سارایی را ملاقات می کند. امروز که شاید بتوان گفت روز حیات دوباره ایزاک است. حضور سارا (نمادین) دوباره می خواهد به زندگی ایزاک حیات ببخشد.

امروز، روزی است که پر از یاد مرگ است برای ایزاک. در عین حال روزی پرامید و حیات بخش.

ظرافتی در یادآوری داستان ابراهیم پیامبر و سارا در ابتدای فیلم وجود دارد. داستان ابراهیم، سارا و اسحاق می تواند یادآور امیدی درعمق ناامیدی باشد. ابراهیم پیامبر و سارا در سالمندی، ناباورانه صاحب فرزندی به نام اسحاق می شوند. در واقع سارا در اوج ناامیدی ش از بارداری، بر اسحاق باردار می شود.

زندگی ایزاک که عمیقاً ناامیدانه سپری شده، امروز در کنار سارا (جدید) و رؤیای سارا (گذشته) امیدی تازه می گیرد. اکنون شایسته گرفتن مدال تقدیر از کلیسای جامع می شود.

تحلیل فیلم توت فرنگی های وحشی از نگاه وجودی

دانلود مقاله روانشناسی رایگان

Print Friendly, PDF & Email


مطالب مرتبط


نظر شما چیست؟

avatar
700