برادر شوهر

سلام

مراجع خانمی ۲۸ ساله ، کارمند و متاهل است مشکلی که بیان کردند به این صورت بود که سه سال است ازدواج کرده ام و بعد از ۴-۵ ماه که از ازدواجمان گذشت، خانواده همسرم برادرشوهر ۲۴ ساله ام را برای ادامه تحصیل و کار به تهران و به منزل ما فرستادند (یعنی درست بعد از چند ماه گذشت از  ازدواج این ها سه نفره زندگی میکنند) این خانم گفت که خب فضای خونه کوچکیه ولی خب یک اتاق کامل به این برادرشوهرم اختصاص داده شده، و اینکه او بسیار بی ادب و پرخاشگر و بددهن هست، ینی اصلا از نظم و مقررات یک خونه که چیزی بلد نیست بعدهم مثل یک مهمان در منزل ما زندگی میکنه،حتی کارهایی که باید خودش برای خودش انجام بده رو هم مجبورم که من براش انجام بدم،الانکه باردارم هستم خیلی بیشتر بهم فشار میاد مخصوصا اینکه دیگه خیلی واضح و بی پرده با هم دعوا میکنیم و من مجبورم دائم مسادلی رو که بهشون توجه نمیکنه بهش گوشزد کنم و باهاش دعوا کنم اما گوشش بدهکار نیست، مثلا بسیاری از وسایل و لباس های شوهرم رو در کمد او پیدا میکنم یا متوجه میشم که رفته سر کشو و کمد شخصی من، یا وقتی از بیرون میاد بدون اجازه گرفتن و در زدن وارد خونه میشه..اینها برای من همه فشاره، از طرفی دایم دارم باهاش جنگ و دعوا میکنم از طرفی هم  نمیتونم به همسرم چیزی بگم میریزم تو خودم و گذشت میکنم (البته این خانم در ادامه صحبت هاشون گفتند که ممکنه اگر به همسرشون بازگو کنند دعوا، کتک کاری یا شکستن وسایل رخ بده و مثل اینکه چندباری هم این اتفاق افتاده بود) یا همش به خودم میگم به برادرشوهر بزرگم یا پدر شوهرم تماس بگیرم اما میترسم وضع بدتر بشه چون خانواده همسرم میتونند که زمین و املاکشون رو بفروشند اما اینکار رو نمیکنند و حتی خبری از احوال ما و او نمیگیرند…این خانم گفت که همسرش فقط چند باری تنهایی با برادرش صحبت کرده اما فایده ای نداشته و حتی بمن میگه که باید همیشه غذای گرمی برای او آماده کنم (یعنی این خانم از دست شوهرش هم بابت این مساله ناراحتی داشت)..در ادامه گفت که همسر من هم قبل از ازدواج شرایطی مشابه این برادرش داشته یعنی از شمال برای درس و کار به منزل برادر بزرگش اومده بوده ولی خب انقدر شعور و درک داشته که اصلا رفتارهایی شبیه این برادرش نداشته این رو حتی خانواده همسرم هم تایید میکنند که این دو برادر خیلی باهم فرق دارند…

حتما بخوانید:  فوت خواهر(محدثه بخشی)

حالا مشکل این خانم این بود که باید چکار کند تا اوضاعش تغییر کند چون واقعا تحت فشار است؟ از طرفی هم بخاطر بیماری پدر شوهرش جرات گلایه کردن به آنها را ندارد و با همسرش هم نمیتونه حرف بزنه..باید چکار کنه؟

Print Friendly, PDF & Email


مطالب مرتبط


نظر شما چیست؟

avatar
700